تفکر انتقادی-بخش دوم

asking-2-8-5-92

پرسیدن سوالات درست  ـ دو

راهنمایِ تفکر انتقادی

این مطلب دنباله­دار ترجمه­ای است از کتاب Asking the right questions, a guide to critical thinking که قسمت به قسمت در همین سایت در اختیار شما خواهد بود. اگر شما هم مثل من در تفکر انتقادی احساس ضعف می­کنید، این مطلب برایتان مفید است.

سبک­های مختلف تفکر: اسفنج و جستجوی طلا

یک رویکرد به تفکر؛ شبیه روشی است که اسفنج نسبت به آب دارد: جذب. این رویکردِ بسیار پر کاربرد، فواید مشخصی دارد. اول اینکه، هرچقدر اطلاعات بیشتری از جهان اطراف جذب کنید؛ توان شما برای درک پیچیدگی­های جهان بیشتر می­شود. دانشی که کسب کرده­اید، مبنایی می­شود برای تفکر پیچیده­تر در آینده.

فایده­ی دومِ رویکرد اسفنجی، منفعل بودن نسبی آن است. به جای اینکه تلاش ذهنی شدیدی لازم داشته باشد، معمولا ساده و سریع است. مخصوصا اگر اطلاعات به روشی واضح و جذاب ارائه شوند. تلاش ذهنی در این رویکرد تمرکز و به خاطر سپردن است.

اگرچه جذب اطلاعات شروع حرکتی سازنده برای صاحب فکر شدن است؛ رویکرد اسنفنجی یک ضرر بسیار جدی دارد: هیچ روشی برای اینکه تصمیم بگیریم کدام اطلاعات و عقاید را بپذیریم و کدام را رد کنیم؛ فراهم نمی­کند. اگر خواننده­ای همیشه به رویکرد اسفنجی تکیه کند، همیشه به آخرین چیزی که خوانده باور خواهد داشت. این ایده، که عروسک ذهنی هرکسی باشیم که با او برخورد می­کنیم، تصویری وحشتناک برای فرد و جامعه است.

در این شرایط، به جای اینکه در واکنش به قضاوت­های خودمان تصمیم بگیریم، در نتیجه­ی روابط تصادفی تصمیم می­گیریم. ما فکر می­کنیم شما ترجیح بدهید خودتان انتخاب کنید چه چیزی را جذب می­کنید و چه چیزی را کنار می­گذارید. برای این انتخاب، یک رفتار خاص در هنگام خواندن لازم دارید ـ  برخوردی همراه با پرسش. چنین روش تفکری نیازمند مشارکت فعال است. تلاش نویسنده حرف زدن با شماست، و شما هم خوب است تلاش کنید تا جوابش را بدهید، اگرچه خودش حضور ندارد.

ما اسم این رویکرد را سبک تفکر جستجوی طلا گذاشته­ایم. فرآیند جستجوی طلا، الگویی برای خوانندگان و شنوندگان فعال فراهم می­کند تا ارزش آنچه می­خوانند یا می­شنوند را بسنجند. این کار، چالش برانگیز و گاهی دشوار است، ولی نتایج فوق العاده ای با خود دارد. برای تشخیص طلا از خاک در یک گفتگو، باید مرتبا سوال بپرسید و به جوابها واکنش نشان دهید.

رویکرد اسفنجی روی گردآوری دانش تاکید دارد؛ رویکرد جستجوی طلا روی تعامل فعال با دانش؛ در حین گردآوری. پس، این دو رویکرد مکمل یکدیگرند. برای یافتن طلای شعور، باید چیزی برای جستجو هم باشد. در ضمن، برای ارزیابی ادعاها، باید دانش داشته باشیم و عقاید قابل اتکا.

بگذارید از نزدیک بررسی کنیم ببینیم چطور این دو رویکرد دو رفتار متفاوت می­سازند. فردی که رویکرد اسفنجی دارد موقع خواندن چه کار می­کند؟ با دقت جملات را می­خواند؛ سعی میکند هرچه می­تواند به خاطر بسپرد. شاید زیر کلمات و جملات کلیدی خط بکشد یا پررنگشان کند. شاید یادداشت­های خلاصه­ای از موضوعات و نکات اصلی تهیه کند. یادداشت­ها و خطکشی­هایش را بررسی می­کند مبادا چیز مهمی از قلم افتاده باشد. ماموریت او یافتن و فهمیدن حرف نویسنده است؛ دلایل را حفظ می­کند، ارزیابی نمی­کند.

خواننده­ای که رویکرد جستجوی طلا را دارد چه می­کند؟  مانند کسی که با رویکرد اسفنجی می­خواند، به امید دریافت دانش جدید است. شباهت همینجا تمام می­شود. رویکرد جستجوی طلا خواننده را ملزم می­کند به پرسیدن سوالاتی از خودش؛ سوالاتی که برای استخراج تصمیمات و باورها طراحی شده­اند.

مثال 1: چک ذهنی: من در جستجوی طلا هستم یا نه؟

ـ آیا پرسیدم که چرا یک نفر میخواهد فلان چیز را باور کنم؟

ـ آیا در مورد اشکالات بالقوه­ی آنچه گفته می­شد، یادداشت برداشتم؟

ـ آیا آنچه گفته می­شد را ارزیابی کردم؟

ـ آیا خودم در مورد موضوع به نتیجه­ای رسیدم؟

خواننده­ای که از رویکرد جستجوی طلا استفاده می­کند؛ مرتب می پرسد چرا نویسنده ادعاهای مختلف را مطرح می­کند؟ در حاشیه یادداشت می­نویسد و به مشکلات استدلال­ها اشاره می­کند. مداوما با آنچه میخواند تعامل می­کند. هدف او ارزیابی انتقادی از آنچه می­خواند است.  شکل دادن به نتیجه­های شخصی خودش بر مبنای آن ارزیابی.

مثالی برای رویکرد جستجوی طلا

یک مسئله­ی مهم و همیشگی در جامعه­ی آمریکا، این پرسش است که چطور قانون­های کنترل اسلحه­ای نیاز داریم. بیایید نگاهی به یک موضع در این مورد بیاندازیم. سعی کنید تصمیم بگیرید این ادعا قانع کننده هست یا نه.

ادعاهایی که برای ممنوعیت اسلحه مطرح می­شوند بیشتر افسانه­اند؛ و آنچه ما نیاز داریم قوانین بیشتر نیست، نیروی بیشتر برای اعمال قانون است.  یکی از این افسانه­ها این است که جانیان آدم­های عادی و قانون­مداری هستند که در یک لحظه­ی عصبانیت، آشنایی یا فامیلی را می­کشند فقط چون تفنگ در دسترسشان هست. در واقع، تمام تحقیقات در مورد جنایت نشان می­دهد که اکثریت جانیان مجرمین حرفه­ای هستند، افرادی با سابقه­ی خشونت.  یک جانی مثالی، میانگین سابقه جرم شش ساله دارد و چهار بار بازداشت شده است.

افسانه ای دیگر این است که صاحبان تفنگ اوباش جاهلی هستند که از خشونت بی هدف لذت می برند. در حالیکه مطالعات عموما نشان می دهند به طور متوسط، صاحبان تفنگ تحصیلات بهتر و مشاغل بهتری نسبت به بدون تفنگ­ها دارند. از روی مجوزهای حمل سلاح، افراد زیر جزء دسته­ی صاحبان تفنگ بوده اند: النور روزولت، جوان ریورز، دونالد ترامپ، و دیوید راکفلر.

یک افسانه دیگر این است که تفنگ برای دفاع از خود مناسب نیست. درست برعکس! تمام مطالعات نشان می­دهند که اسلحه­های کمری؛ بیش از اینکه برای جرم استفاده شوند برای دفاع استفاده می­شوند. اسلحه­های کمری سالانه برای ارتکاب 581000 جرم به کار می­روند؛ در حالیکه برای دفع 645000 جرم استفاده می­شوند.

حتی اگر قوانین مورد نظر مخالفین، جرائم مرتبط با تفنگ را کاهش دهند، باز هم قوانین موجود کافی هستند، فقط باید قویتر اعمال شوند. قوانین محکمتر چه سودی دارند وقتی دادگاه­ها نشان داده­اند که اعمالشان نخواهند کرد؟

اگر رویکرد اسفنجی را در مورد چند پاراگرافی که خواندید به کار ببرید، سعی می­کنید دلایل مطرح شده را که چرا ما نیازی به کنترل بیشتر روی سلاح در آمریکا نداریم، به خاطر بسپارید. به این روش مقداری دانش جذب کرده­اید. اما، دلایل بالا چقدر شما را اقناع کرده­اند؟ تا رویکرد جستجوی طلا را اعمال نکنید نمی­توانید دلایل را ارزیابی کنید، یعنی باید سوالات درست را بپرسید.

با پرسیدن سوالات درست، تعدادی ضعف بالقوه در ادعاهای نویسنده پیدا می­کنید. مثلا، ممکن است موارد زیر توجهتان را جلب کرده باشند:

1. نویسنده منظورش از «اکثریت» یا «جانی مثالی» چیست؟ اقلیتی که مطرح می­شود آیا رقم بزرگی هستند که در هنگام خشم آشنایانشان را می­کشند؟

2. «صاحبان تفنگ» یعنی چه؟ اینها همان تفنگ­هایی را دارند که طرفداران کنترل تفنگ میخواهند ممنوع کنند؟

3. تحقیقاتی که به آنها اشاره شده چقدر دقیقند؟ جامعه­های آماریشان با دقت انتخاب شده­اند؟ تصادفی انتخاب شده­اند؟ آیا به اندازه کافی متنوع بوده­اند؟

4. آیا نویسنده آمار واقعی ارائه کرده، یا می­خواسته ما را با ارقام دقیق و درشت فریب دهد، مثل 581000 یا 645000؟ منبع این ارقام چیست؟ می­توان به آنها تکیه کرد؟

5. کدام فواید احتمالی کنترل تفنگ از قلم افتاده­اند؟ آیا مطالعات مهمی که نظر نویسنده را نقض می­کنند حذف شده­اند؟

6. آیا مشروع است که فرض کنیم چون برخی آدم­های معروف صاحب تفنگ بوده­اند، داشتن تفنگ خوب است؟ آیا این افراد تخصصی در فواید و معایب تفنگ داشته­اند؟

7. در سال چند نفر با اسلحه کمری کشته می­شوند که اگر تفنگ در دسترس نبود کشته نمی­شدند؟

8. چرا نویسنده این مقاله توضیح نداده است که چطور میتوانیم اعمال جدیتر قوانین کنترل تنگ فعلی را تشویق کنیم؛ تا همدردی و حساسیتش را نسبت به ضررهای گاه به گاه تفنگ نشان دهد؟

اگر از پرسیدن چنین سوالاتی لذت می­برید، این کتاب مخصوص شماست. هدف اصلی این کتاب کمک به شماست تا بدانید چه وقت و چطور سوالاتی بپرسید و به یاری آنها تصمیم بگیرید چه چیزی را بپذیرید. مهمترین ویژگی رویکرد جستجوی طلا تعامل فعال است ـ گفتگویی بین نویسنده و خواننده، یا شنونده و  گوینده.

واضح است که گاهی اوقات رویکرد اسفنجی مناسب است. اغلب شما بسیار از این رویکرد استفاده کرده­اید و نتیجه هم گرفته­اید. احتمال زیادی دارد که خیلی اهل استفاده از رویکرد جستجوی طلا نباشید، شاید به این دلیل ساده که آموزش و تمرین کافی را برایش نداشته­اید. این کتاب نه فقط کمک می­کند سوالات درست را بپرسید، تمرینات متعددی هم برای کاربرد آنها فراهم می­کند.

برچسب ها

هیچ نظر به “تفکر انتقادی-بخش دوم”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*