تفکر انتقادی-بخش سه

asking-3-15-5-92

راهنمایِ تفکر انتقادی

 پرسیدن سوالات درست  ـ سه

جستجوی طلا: پرسیدن سوالات انتقادی

این مطلب دنباله دار ترجمه ای است از کتاب Asking the right questions, a guide to critical thinking که قسمت به قسمت در همین سایت در اختیار شما خواهد بود. اگر شما هم مثل من در تفکر انتقادی احساس ضعف میکنید، این مطلب برایتان مفید است.

خیلی آرامش بخش­تر این بود که حرف مردم همیشه واضح باشد. اگر افکار کلیدی دیگران دسته بندی شده و برچسب خورده بود. اگر نویسنده یا گوینده هیچوقت در استدلالش اشتباهی نمی کرد؛ یا افراد صاحب دانش در مورد جواب­های سوالات اساسی با هم توافق داشتند. اگر چنین بود، می توانستیم منفعلانه بخوانیم و بشنویم و اجازه دهیم دیگران برایمان فکر کنند.

اما، واقعیت امور تقریبا متضاد این رویاست. استدلال افراد اغلب چندان واضح نیست. عناصر اصلیش اغلب غایبند و از عناصر حاضرش، بسیاری گنگ هستند. در نتیجه، شما مهارت­های خواندن و شنیدنِ انتقادی را لازم دارید تا بتوانید چیزهای قابل درک را معین کنید. و بخش واضح تفکر را، از بخش پرغلط آن که بخش اعظم آنچه با آن روبرویید را می­سازد؛ جدا کنید.

نقص­های آنچه کسی می­گوید همیشه خودشان را آشکار نمی­کند. باید خواننده و شنونده­ی فعالی باشید و این مهم با پرسیدن سوال شدنی است. بهترین راهبرد جستجو، راهبرد پرسش­های انتقادی است. یک فایده­ی مهم این سوالات این است که امکان می­دهند حتی وقتی در مورد موضوع بحث، اطلاعات کمی هم دارید؛ سوالات خود را بپرسید. مثلا، نیازی نیست متخصص بچه­داری باشد تا بتوانید در مورد کفایت مهدکودک­ها پرسش­های انتقادی مطرح کنید.

افسانه جواب درست

توانایی ما در یافتن جواب قطعی برای سوالات، اغلب به نوع سوالی که گیجمان کرده مربوط است. سوالات علمی درباره­ی دنیای مادی بیشترین احتمالِ داشتن جواب­هایی مورد قبول عقلا را دارند، زیرا دنیای مواد از برخی جهات بسیار قابل پیشبینی­تر و ثابت­تر از دنیای جامعه است. گرچه ممکن است در مورد فاصله­ی دقیق ماه با زمین، یا سنِ دقیق یک استخوان کشف شده از تمدن­های باستانی اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ توافق در مورد ابعاد جهان تقریبا همه­گیر است. پس در علوم طبیعی، ما بسیار می­توانیم به «جواب درست» برسیم.

سوالات در مورد رفتار انسانی متفاوتند. علت رفتار انسانی بسیار پیچیده است و ما بیشتر وقتها تنها کاری که ازمان بر می­آید؛ زدن حدس­های هوشمندانه­ای است در مورد اینکه چرا یک رفتار خاص بروز می­کند. به علاوه، چون توضیحات و توصیفات در مورد رفتار انسانی برای بسیاری از ما اهمیت زیادی دارد؛ ترجیح می­دهیم که توصیفات در مورد میزان سقط جنین، درصد بیکاری، یا دلایل کودک­آزاری، با آنچه خودمان باور داریم همخوان باشد. در نتیجه، علائق خودمان را وارد هر بحثی در این موضوعات می­کنیم و در برابر مدعاهای ناهمخوان با علائق خودمان می­ایستیم.

از آنجا که رفتار انسانی متناقض و پیچیده است؛ بهترین جواب­هایی که ما برای بسیاری از سوالات می توانیم پیدا کنیم طبیعتا احتمال گرایانه­اند. مثلا، حتی اگر از تمام مدارک و جوانب تاثیرات ورزش روی سلامت روانمان آگاه بودیم؛ باز هم نمی­توانستیم توقع قطعیت درباره آن تاثیرات داشته باشیم.

در هر حال برای اینکه اشتباه نکنیم باید مسیر جستجوی خاصی را در پیش بگیریم. اما همینکه بپذیریم تعهدات ما بر پایه احتمال شکل گرفته اند و نه قطعیت، نسبت به دلایل کسانی که میخواهند ما را به تغییر فکرمان متقاعد کنند بازتر خواهیم بود. در هر حال، ما هم ممکن است در برخی عقایدمان اشتباه کنیم.

سوای نوع سوالاتی که پرسیده می­شود، موضوعاتی که نیاز به توجه دقیق شما دارند معمولا آنهایی هستند که «آدم­های معقول» در موردشان اتفاق نظر ندارند. در واقع، بسیاری موضوعات جالبند چون در مورد حل و فصلشان اختلافات جدی وجود دارد. هر اختلافی، یعنی وجود بیشتر از یک موضع. ممکن است چندین موضع مختلف با دلایل خوب وجود داشته باشد. به ندرت در مورد یک معضل اجتماعی موضعی وجود دارد که به راحتی بتوانید بگویید «خب این قطعا موضع درست است.» اگر می­شد به چنین قطعیتی رسید، آدم­های معقول، در مورد موضوع جدل نمی کردند. تمرکز این کتاب روی چنین معضلات اجتماعی است.

در مورد معضلات اجتماعی لزوما به «جواب درست» نخواهید رسید. اما این کتاب طراحی شده است تا مهارت­ها­یی را در اختیارتان بگذارد تا بتوانید معقول­ترین و بهترین جواب را، با توجه به طبیعت مسئله و اطلاعات موجود، برای خودتان بپرورید. تصمیمات معمولا در شرایط عدم قطعیت گرفته می­شوند. اغلب وقت و توانایی کافی نداریم تا تمام واقعیت­های مهم در مورد تصمیمی که باید بگیریم را کشف کنیم. مثالی ساده اینکه خردمندانه نیست؛ وقتی کسی که دوستش دارید  در سینه دردی حس می­کند و می­خواهد او را به بیمارستان برسانید؛ شما سعی کنید نسبت به درد او رویکرد انتقادی داشته باشید.

تفکر و احساس

وقتی اولین­بار با یک نتیجه­گیری برخورد می­کنید، برخوردتان بدون پیشینه نیست. یاد گرفته­اید برخی چیزها مهمند، از برخی علائق خاص باید دفاع کرد، و ادعاهای خاصی را رد کرد. پس مسیر تفکر انتقادی را همیشه از میان عقاید موجودتان شروع می­کنید. شما به این عقاید موجود تعهد عاطفی دارید، چون عقاید «شما» هستند، و احساس حمایتی که نسبت به آنها دارید کاملا قابل درک است. روی این نکته باید خیلی تاکید کنیم. ما بار شخصی زیادی را وارد هر تصمیم­گیری می­کنیم ـ تجربیات، رویاها، ارزش­ها، آموزش­ها، و عادات فرهنگی.

با این حال، اگر قرار است رشد کنید باید این احساسات را بشناسید؛ و آنها را تا جایی که می­توانید؛ اقلا تا مدتی سر تاقچه بگذارید. فقط همین کوشش است که قادرتان می­کند وقتی دیگران ادعاهایی ناقضِ باورهای موجودتان بیان می­کنند، با دقت گوش کنید. برخورد باز مهم است؛ زیرا بسیاری از مواضع ما در مورد مسائل مهم، مواضع معقولی نیستند. عقایدی هستند که دیگران به ما داده­اند و ما در طول سالیان به آنها علاقه­ی عاطفی پیدا کرده­ایم.  بسیار می­شود که وقتی کسی نتیجه­ای مخالف نتیجه­گیری ما ارائه می­کند حس می­کنیم به شخص خودمان حمله شده است. خطر درگیری عاطفی در موضوع این است که شاید باعث شود دلایل خوب برای مواضع دیگر را نبینید ـ دلایلی که شاید برای تغییر نظر شما در مورد موضوعی کافی باشند؛ صرفا اگر آنها را بشنوید.

به یاد داشته باشید: درگیری عاطفی نباید مبنای پذیرفتن یا رد کردن موضعی باشد. شکل ایده­آل این است که درگیری عاطفی بعد از تمام شدن استدلال شروع شود. پس، وقت خواندن متنی، سعی کنید از درگیری عاطفی، شما را از توجه به استدلال کسانی که با شما مخالفند، دور نکند. یادگیرنده­ی­ فعالِ موفق کسی است که آمادگی دارد نظرش را تغییر دهد. اگر قرار است روزی نظرتان تغییر کند، باید بازترین برخورد را با با ایده­هایی داشته باشید که در اولین برخورد برایتان عجیب و خطرناک هستند.

البته متفکران انتقادی ماشین نیستند. در مورد بسیاری موضوعات احساسات دارند. عمق این احساسات را می­توان در اراده و تلاششان برای انجام کار سخت فکری مرتبط با تفکر انتقادی دید. اما هر عاطفه و هیجانی که متفکران انتقادی دارند تحت مدیریت این شناخت است که عقاید فعلیشان آماده تغییر هستند.

برچسب ها

هیچ نظر به “تفکر انتقادی-بخش سه”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*