تحلیل ساختار فیلم «چ مثل چمران» ـ قسمت اول

توسط | به تاریخ 1393/01/24 | هیچ نظر

chamran-16-1-93

تحلیل ساختار فیلم «چ مثل چمران» ـ قسمت اول

فیلمِ «چ مثل چمران» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا، محصول سه سال اخیر و هم اکنون روی پرده­ی سینماهای کشور است. این مقاله قطعا داستان فیلم را برای شما لو خواهد داد. اگر برایتان مهم است، لطفا مقاله را پس از دیدن فیلم بخوانید. در یک جمله این را هم بگوییم که فیلم از نظر اجرا، چه در فیلمبرداری چه در صدا چه در جلوه های ویژه  کیفیت مطلوبی دارد.

«چ مثل چمران» از یک الگوی داستانی تکراری و ساده پیروی می­کند، الگویی که از واقعیت تاریخی به جهان داستانگویی وارد شده و در آن تثبیت شده است. فاجعه­ای در حال وقوع است(بحران پاوه)، اوضاع از دست دلاوران حاضر در صحنه خارج شده است(اصغر وصالی و همرزمانش) یک قهرمان والا(چمران) به موقعیت اضافه می­شود و فاجعه را حل و فصل می­کند. با کمی دقت نمونه­های متعددی از این الگو را در تاریخ سینما خواهید یافت. از رامبو 2 و 3 گرفته تا فیلم غارتگر، یا حتی فیلم­هایی مثل فرار از لوس آنجلس و فرار از نیویورک که اگر طرفدار اکشن­های دهه­ی 80 باشید احتمالا دیده­اید. هر سال چند تایی فیلم با همین الگوی اکشن در هالیوود ساخته می­شود، دو مورد در سال گذشته با داستان یکسان ـ تسخیر کاخ سفید توسط تروریست­ها ـ  تقریبا با همین الگو ساخته شده بود. اما بیایید مراحل الگو را مروری بکنیم:

مرحله­ی 1: معرفی فاجعه، معمولا در یک سکانس بدجنسی آدم­های شرور فیلم به تماشاچی اثبات می­شود.

مرحله­ی 2: معرفی قهرمان، قهرمان یا قبلا خفن بودنش به ما اثبات شده است(مثلا در فیلم قبلی مجموعه)، یا با یک حرکت خفن معرفی میشود، یا با یک صحنه­ی اطلاعاتی که یک نفر می ایستد و در مورد قهرمان حرف می زند.

مرحله­ی 3: قهرمان به ماموریت اعزام و وارد موقعیت می­شود.

مرحله­ی 4: درگیری­های متعدد بین قهرمان و نیروهای شر، تعدادی از طرفین کشته می­شوند. هرکس لطماتی می­خورد و قهرمان آماده­ی نبرد نهایی می شود.

مرحله­ی 5: صحنه­ی اوج فیلم که شخصیت شرور اصلی توسط قهرمان نابود میشود.

مرحله­ی 6: پایان بندی.

این الگو با اضافه کردن یک داستان فرعی عشقی، یا یک داستان فرعی خیانت، یا موارد مشابه دیگر می­تواند پیچیده­تر و جذاب­تر شود. ممکن است شما در مورد این مراحلی که من نوشته­ام بحث داشته باشید، یا ترجیح دهید این الگو را روی الگوی سفر قهرمان منطبق کنید، در نتیجه­ی بحث در مورد فیلم چمران تغییری ایجاد نمی کند. داستان چمران در واقعیت تاریخی همینطور شروع شده است، اما فیلم این الگو را به هم ریخته است. حالا فرض می کنیم اصلا چنین الگویی وجود ندارد و مد نظر حاتمی کیا هم نبوده است، در هر حال بخش­هایی ضروری وجود دارند که در مورد آنها حرف می­زنیم.

–        معرفی  و ورود قهرمان در چ مثل چمران:

 در فیلم چ مثل چمران، چمران معرفی نمی­شود تا سکانسی که با دکتر عنایتی، رییس آدم بدها مذاکره می­کند. اگر از نظر کارگردان چمران نیاز به معرفی دارد، چرا انقدر دیر معرفی می­شود؟ اگر نیاز به معرفی ندارد چرا این همه دیالوگ در تحسین و تمجید از او می­شنویم؟ حاتمی کیا خیلی عامدانه سعی کرده تمجید از چمران را در دهان دکتر عنایتی قرار دهد تا ما با شنیدن این حرف­ها از دهن دشمن، آنها را باور کنیم. اما مسئله­ اینجاست که معرفی قهرمان انقدر طول می­کشد کلا طعم و مزه­اش را از دست می­دهد و مهمتر­ اینکه استراتژی اصلی معرفی چمران به وضوح اشتباه است.

دیالوگ اول  چمران در فیلم این است:«کارِ ما کشتن نیست.» حاتمی کیا خیلی آگاهانه در این صحنه چمران را در یک موقعیت پیچیده­ی اخلاقی قرار می­دهد. موقعیت این است: موجود زنده­ای در عذاب است، آیا باید این موجود زنده را کشت و راحتش کرد یا باید زنده نگهش داشت تا به مرگ طبیعی بمیرد؟ چمران در ابتدای فیلم حکمی قطعی در مورد این موقعیت اخلاقی صادر می­کند. موقعیتی که از فرط پیچیدگی مبنای چندین فیلم تاثیرگذار تاریخ سینما بوده است. دو مورد را ذکر می­کنم: زیبای میلیون دلاری از کلینت ایستوود، و عشق از هانکه. این موقعیت انقدر پیچیده است که مدت­هاست بحث در مورد مرگ خود خواسته در سیستم­های حقوقی کشورهای گوناگون ادامه دارد. آیا چنین موقعیت پیچیده­ای برای معرفی قهرمان مناسب است؟ و آیا دیالوگ «کشتن کارِ ما نیست.» اصلا مناسب یک سرباز حرفه­ای است؟ من نمی­گویم با چمران مخالفم یا با او موافقم. میگویم چنین موقعیت پیچیده­ای برای معرفی قهرمان مناسب نیست.  بدیهی است که چمران اگر در موقعیت اجبار قرار بگیرد دشمنانش را خواهد کشت. اصلا برای این به پاوه رفته است تا دشمنانش را شکست دهد. این تردید دراماتیک در مورد خشونت نه متعلق به این ژانر است، نه متعلق به این قهرمان حماسی است. تاکید روی این استراتژی باعث می­شود ما فقط تاریخچه­ای از چمران بدانیم. اثری از ذکاوت نظامیِ چمران نیست، هیچ جا در فیلم نمی بینیم که نقشه­ای بکشد، یا حتی کار مهمی بکند. بعد از دیدن فیلم، یک بار فیلم را بدون چمران تصور کنید. متوجه می­شوید که تمام رویدادهای فیلم بدون وجود چمران هم امکان وقوع داشتند.  چرا؟ چون چمرانِ چریک تبدیل به چمرانِ گاندی شده است. برخی از کسانی که چمران را از نزدیک می­شناخته­اند این تصویر از چمران را به واقعیت نزدیک دانسته­اند، من چمران واقعی را نمی­شناخته­ام، به چمرانِ تویِ فیلم کار دارم.

ورود چمران به فیلم هم بسیار ساده و غیر دراماتیک است، مثلا قرار است احساس کنیم چمران مرد شجاعی است؟ از گلوله نمی­ترسد؟ خب این­ها چیزهای کمی نیست، ولی نه برای مردی که یک اتوبان چندین کیلومتری به نامش شده است، چمرانِ حاتمی کیا اقلا باید به حد و اندازه­های همت و مدرس و نواب صفوی برسد که نمی­رسد. من از قهرمان توقع یک کنش مهم در ابتدای داستان دارم که قهرمان بودنش به من اثبات شود. به این بخش بلیک اسنایدر می­گوید بخش نجات گربه، یعنی در صحنه­ای قهرمان با نجات دادن یک گربه خودی نشان می­دهد. بی احساس بودن، بی واکنش بودن به همه چیز، از گلوله تا پیرزن گریان، و هیچ کاری نکردن، چمرانِ حاتمی کیا را از چمرانی که پیش از این در ذهنم داشتم پایین­تر قرار می­دهد. در واقع حاتمی­کیا بازی را به چمرانِ تاریخی باخته است.

برچسب ها

هیچ نظر به “تحلیل ساختار فیلم «چ مثل چمران» ـ قسمت اول”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*