نامه­­ی سرگشاده­ی چنار به شهرداری

mabadshomakhub-2-chenar-8-6-921

مهندس ساعی، سال­ها پیش من و چنار کناری­ام را اینجا در همین جوب ولیعصر کاشتند. مرد شریفی بود؛ خیلی شریف. می­گویند کلا کشاورزی جدید ایران را خود مهندس ساعی درست کرد. البته ما که درختیم و چیزی نمی­دانیم، شما که تحصیل کرده­ای حتما بهتر می­دانی. خدایش بیامرزد. من و این چنار کناری در موردش زیاد گپ زدیم در این سالیان دراز. خیلی هم صمیمی بودیم ولی چند وقتی بود این دوست ما بیمار بود. اما انصاف بده در این شهر تهران کلا چند تا چیز سالم هست؟ آدم­هایش، ماشین­هایش، خانه­هایش، همه چیزش یک جوری می لنگد و خراب است. شما آدم مریض را می­بری گردن­ می­زنی؟ خلاصه روزی از روزهای تابستانی که نه بارانی می­آمد و نه بادی تازیانه­ای می­زد، این دوست قدیمی به من تکیه کرد و گفت:«احساس میکنم خشک می شوم. چند روزی مرا تحمل کن.» فکر بد نکنید، من تحملش کردم، خیلی خوب هم نگهش داشتم و منتظر بودم بیایند به کمک؛ طبیبی چیزی. و بالاخره آمدند؛ اما با اره نه با کود. گفتند درخت خشک شده و زدند درخت بیچاره را قطع کردند. من هرچقدر اعتراض کردم صدایم به جایی نرسید. البته ما چنارها یک مقداری کلا کند حرف می­زنیم، به همین دلیل کمی هم طول کشید این نامه را بنویسم. کاش درخت شاتوت بودم و به همان سرعت حرف می­زدم، افسوس که چنارم.

شاتوت بودن مزایای دیگری هم دارد، اولیش اینکه خطر قطع شدن را کم می­کند. شاید دقت کرده باشید از قدیم اصطلاح هست؛ به آدم بی خاصیت می­گویند درخت بی بر، به آدم دانشمند می­گویند از شدت بار و بر شاخه­اش به زمین می­ساید. یعنی ما چنارها بی خاصیتیم؟ قبول؛ اصلا ما بد و شما خوب. ولی وجدانا تا به حال نشده از قدم زدن زیر سایه­ی ما لذت ببری؟ تا حالا نشده نفس بکشی برادر من؟ من به عنوان یک چنار، مسوولیت تولید اکسیژن برای حضرت عالی را به عهده دارم. باور کنید اگر از من به جای اکسیژن اینترنت پرسرعت مجانی خارج می­شد الان دو هزار نفر در دفاع از من دور و برم بودند. باور کنید اکسیژن از اینترنت پرسرعت مهم­تر است. باور نمی­کنید؟ خفه که شدید حالتان پرسیدنی است.

mabadshomakhub-2-chenar-8-6-922

حالا این حرف­ها به کنار، آقا اصلا درخت خشک بود می­خواستی قطع کنی؛ قبول. وقتی در عملیات مرموز یکهویی می­ریزی کل درختها را قطع می­کنی بدیهی است همه شاکی می­شوند. چه توقعی داری؟ خیلی شیک و مجلسی می­گفتی این درخت­ها خشک شده­اند، آفت زده­اند یا هرچیز دیگری. برایشان مراسم می­گرفتی. می­گفتی هرکس دغدغه دارد خودش بیاید و بررسی کند، بعد قطع می­کردی. الان من خودم تمام تار و پود تنم می لرزد، اقلا ده خط به خطوط کنده­ام اضافه شده از ترس. از کجا معلوم فردا یک نفر مرا قطع نکند و بعد نگوید خشک بود؟ من به عنوان یک چنار این را می­گویم، چون خودم ذی نفعم.

شما آقای شهرداری، خودت یک نفر بخواهد ده تا درخت قطع کند در این شهر بزرگ تهران چقدر بالا پایین می­کنی؟ چقدر جریمه می­کنی؟  خب شما که خودت درخت قطع­کن­ها را می­گیری دلیل نمی­شود هر وقت هر درختی را دلت خواست قطع کنی که! آقا هر کار حقی شاهد می­خواهد. مردم را به شهادت قبول نداری؛ خب سازمان میراث فرهنگی که بود، ولیعصر و چنارهایش که ثبت ملی هم شده­اند. حالا هر لحظه ممکن بود درخت بیافتد قبول، ولی من به عنوان یک درخت کم عقل، حس می­کنم شاید چند تا راه حل به ذهنم می­رسید که خطر سقوط درخت هم از بین برود، درخت هم قطع نشود، تا تکلیفش کاملا معلوم شود. یک عصا زیر بغل این رفیق ما می­زدی به این زودی­های  زود نمی­افتاد.

 حالا قد بلند ما، برگ پهن ما، هیبت ما، برایت اهمیتی ندارد به احترام همین مهندس ساعی عزیز این کار را می­کردی. اقلا درخت­هایش را قطع کردی، یک همایش و بزرگداشتی برای این مرحوم هم می­گرفتی. متوجه عرایض بنده هستید؟ یک وقت مرا قاطی معترضان به قطع درخت و درختان ایستاده میمیرند حساب نکنید ها! نه، من خودِ چنارم. درخت بی بار و بر تهران، با قدی بلند و سایه­ای کشیده. حالا قرار است جای این رفیق کهن ما درختان جدید بکارند. شما خودت انصاف بده؛ در این هوا و فاضلاب این بچه چقدر ممکن است رشد کند؟ اصلا رشد هم بکند، هرچقدر هم رشد کند برای من رفیق نمی­شود. همین بچه­ می­ماند. ما را تنها کردی، درخت­های دیگر را تنها نکن. همین.

برچسب ها

هیچ نظر به “نامه­­ی سرگشاده­ی چنار به شهرداری”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*