فانتزي بروكماير و داستان پست مدرن ايراني!

onthelineoffiction-16-16-9-

فانتزي بروكماير و داستان پست مدرن ايراني!

توبیاس وولف نویسنده آمریکایی و استاد مسلم داستان­نویسی و خاطره­نویسی است. این هفته داستانی از او، در کنار یک داستانِ پست مدرن ایرانی و داستانی از کوین بروکمایر را معرفی می­کنم.

داستان« say yes»  از توبیاس وولف، قصه ساده و کوتاهی از یک اتفاق ساده بین زن و شوهر جوانی دارد. خیلی جالب است، بعضی آدم­ها هر چقدر هم که بگویند و شعار بدهند “ما نژادپرست نیستیم” اما در عمل چیز دیگری نشان می­دهند. شخصیت داستان «بگو آره» یکی از همین آدم­هاست. وولف از جمله نویسندگان مینی مالیستی است که داستان­هایش طرفداران بسیاری دارد. یک قسمت از ترجمه داستان را اینجا می­گذارم، اما برای خواندن کامل داستان لینک را باز کنید:

«فرهنگ اونا با ما یکی نیست، یه کم به حرف زدنشون گوش کن- حتا زبون شون هم زبونِ خاصِ خودشونه. از نظر من ایرادی هم نداره، من اصلا دوست دارم به حرف زدنشون گوش بدم. واقعن دوست داشت؛ به دلایلی این کارهمیشه او را خوشحال می کرد.

-« ولی این فرق می کنه. یه نفر از فرهنگ اونا و یه نفر از فرهنگ ما هیچ وقت نمی تونن همدیگه رو درست و حسابی بشناسن.»

زنش پرسید: « اون جوری که تو من رو می شناسی؟»

« آره، اون جوری که من تو رو می شناسم.»

زن گفت: « ولی اگه همدیگه رو دوست داشته باشن.» حالا تندتر ظرف ها را می شست، بدون این که به مرد نگاه کند.»

لینک داستان

داستان “غربی” را سینا برازجانی نوشته ­است. غربی یک داستان پست مدرن ایرانی به حساب می­آید و نوشتن خلاصه­ای از داستان سخت است و به نظرم بهتر است بخوانید تا خودتان متوجه بشوید. فصل بندی و شماره گذاری­ای که در داستان آمده، به آن حالت گزارش طور می­دهد که جالب از کار درآمده است. این قسمت از داستان را بخوانید:

«. کاغذدیواری‌هایی که عمومن از بالا در حال کَنده شدن بودند. تخت فنری‌ زپرتی‌ قدیمی که معنای بی‌خوابی بود. آینه‌ جیوه-در-رفته‌یی که رطوبت و حمام را به ذهن می‌آورد و دری که با باز و بسته شدن‌ش حرف «ژ» را پرکاربرد کرده بود. به این لیست خیلی چیزهای دیگر را هم می‌توان اضافه کرد. بالش و پتو اما بر خلاف تصورم بوی نا نمی‌داد.

صاحب متل تا ده شب بیدار بود. «اگر دیرتر از ده رسیدم چه­کار کنم؟» متل‌دار به عادت مألوف کسبه‌ شهر نگاهی به من نینداخت؛ سرش روی فرم اطلاعات من بود و سکوت‌ش داشت سؤال‌م را از حیّز انتفاع ساقط می‌کرد. بالاخره اشاره‌یی به در ورودی کرد و گفت: «یه کارتن کنار در هست؛ شب رو روی همون بخواب.» و این طولانی‌ترین جمله‌یی بود که از ساکنان آن شهر شنیده بودم. »

لینک داستان 

«سقف» داستان مردی است که زنش همزمان با اینکه شیئ‌ای در آسمان بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و مثل سقف کوتاهی کم کم روی شهر پایین می‌آید، از مرد کناره گرفته و به او خیانت می‌کند. طوری که گویا مرد  چون تمام احساساتش را انکار می‌کند؛ برای او آسمان در حال سقوط است  کوین بروکمایر از آن نویسنده­هایی است که شخصیت­های ساده داستانش را در موقعیت­های جذاب اما بی فایده می­گذارد. بروک مایر فانتزی­هایی دارد که مختص خودش است (هفته هفتم  بر خط داستان داستان دیگری از بروکمایر معرفی کردم به نام تاریخچه مردگان که این لینک آن است

فانتزی­ای که خیلی دور از همین دنیای واقع نیست.  این بخشی از داستان سقف است:

«پسرم  كشته مرده هر جور چيزی بود كه در آسمان پرواز می‌كرد. روی ديوار اتاقش پر از عكس‌های هواپيماهای جنگي و پرندگان وحشی بود. به جای چراغ از سقف اتاقش يك هليكوپتر پلاستيكی آويزان كرده بود. كيك تولدش كه جلو من،  روی ميز سفری بود با عكس يك موشك تزيين شده بود؛ موشكی به رنگ نقره‌ای براق كه از انتهايش آتش بيرون ‌زده بود. فكر می ‌كردم كه قناد كنار موشك چندتا ستاره مي‌گذارد. توی آلبومي، كه از روي آن كيك را انتخاب كرده بوديم، كيك با آب‌نبات‌هاي زرد تزيين شده بود. اما وقتي كه جعبه را باز كردم ديدم كه خبري از ستاره نيست. بنابراين خودم روي كيك ستاره درست كردم. وقتي كه جاشوا پايين چرخ و فلك ايستاده بود و در جيبش دنبال چيزي مي‌گشت شمع‌ها را تو كيك فرو كردم و آنقدر فشارشان دادم تا  فقط فتيلة و يك تكة كوتاه از آن بيرون ماند و شبيه ستاره هايي نوراني شد. بعد بچه ها را صدا زدم.  »

لینک داستان

برچسب ها

هیچ نظر به “فانتزي بروكماير و داستان پست مدرن ايراني!”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*