رابرت کوور و توطئه­ هایش

onthelineoffiction-6-7-92

توطئه یا دسیسه­گری از آن موضوعات مورد علاقه همه است. تعریف دیگری که از توطئه ارائه شده عبارت است از باور نکردن شکل ظاهری هر چیز. داستان­های این هفته، مستقیم و غیرمستقیم از این پدیده­ جذاب استفاده کرده­اند.

داستانی که این هفته از نیویورکر معرفی می­کنم، دختر سرهنگ نوشته­ رابرت کوور است. رابرت کوور در 81 سالگی، همچنان با قدرت راهش را ادامه می دهد. شروع داستان عالی است. داستان در عمارت سرهنگ و با حضور مردان سیاسی، وکیل، معاون وزیر، رییس پلیس، خلبان، پزشک، پروفسور و… می گذرد. همه­ این مردان برای بودن در آنجا انگیزه­ای دارند اما مهم­ترین انگیزه، مربوط به خود سرهنگ است که فکر می­کند یکی از آنها به او خیانت می کند.  برای پی بردن به این خیانت، از طعمه­ بزرگی استفاده می­کند؛ دخترش! در واقع از دخترش برای تعیین وفاداری مردان حاضر استفاده می­کند. مردانی که فقط به تجاوز فکر می­کنند. کوور جهان جدیدی برای داستانش می­سازد، جهانی پیچیده و غنی. در داستان نشانی از هیچ کشوری نیست، اما جایی خواندم فضایی که در داستان است به کشورهایی می­خورد که احترامی برای زن قائل نیستند. آدم یاد کشورهایی می­افتد که روی دختر اسید می­پاشند یا به خاطر مدرسه رفتن او را می­کشند. خود کوور در مصاحبه­ای گفته تصویری که در ذهنش بوده، کاملا سینمایی است. مسلما فیلم خوبی از این داستان ساخته خواهد شد.

مهسا محب­علی در مجموعه داستان عاشقیت در پاورقی، نشر چشمه، داستان کوتاهی  به همین نام دارد که در وبلاگ ققنوس خاکستری منتشر شده است. زن راوی داستان با زبانی شاعرانه، ولی در عین حال ساده از عاشقش می­گوید. وسط این عاشقیت، زوال و روزمرگی هم چاشنی شده است. ایده­ حاشیه نویسی یا پاورقی برای داستان اصلی هم جالب از کار در آمده است. در واقع  این وجه کار نو است. انگار اگر این پاورقی­ها نبود شخصیت زن شناخته نمی­شد؛ و البته اسم داستان هم چیز دیگری می­شد. این تکه را بخوانید:«من و عاشقم در همان آپارتمان چهل متری‌مان هستيم. عاشقم روی کاناپه دراز کشيده است و ليوان پر از يخ‌اش را روی سينه گذاشته و سيگاری هم زير لب دارد. او به سقف خيره شده و در پاسخِ سوال‌های من جواب‌های کوتاهِ بی‌ سر ‌‌و‌‌ ‌ته می‌دهد. من روی مبل نشسته‌ام و پاهايم را از دسته‌اش آويزان کرده‌ام و با حرص مجله‌ “آرت اَند دکوريشين” را ورق می‌زنم. به عاشقم می‌گويم که خاکستر سيگارش را روی زمين نريزد. او جوابی نمی‌دهد و همان‌طور که به سقف خيره شده دوباره سيگارش را روی زمين می‌تکاند.»

سایت بوطیقا، این هفته داستان رادیوی بزرگ از جان چیور، ترجمه ساناز اسکندری را منتشر کرد. تم اصلی داستان­های چیور، تهی بودن زندگی، بیشتر در طبقه­ متوسط است. زوج خوشبخت یا به ظاهر خوشبخت، رادیوی قدیمی خود را با یک رادیوی جدید جادویی عوض می کنند. رادیویی که صدای همسایه­ها را پخش می­کند! خوشبختی یکنواخت زوج تمام می­شود. شنیدن دروغ­ها، عشق­ها، خشم­ها، علایق و بیزاری­ها، اوایل خوشحالشان می­کند اما به تدریج دامن خود آنها را هم می­گیرد. بخشی از داستان را بخوانید:«روي طول موج بعدي يك صفحه گرام ساييده از”والس ميسوري” را گرفت. ايرن پيچ راديو را چرخاند و به حريم خصوصي ديگر ميزهاي صبحانه وارد شد. به نشانه‌ها و علائم يك دل پيچه، عشق‌بازي، احساس پوچي عميق، ايمان و ياس گوش داد. زندگي ايرن كه تا آن موقع با سادگي و آسايش قرين بود به يك باره با اصوات شهواني و حيواني كه آن روز صبح از بلندگوها در مي­آمد دستخوش حيرت و آشفتگي شد؛ تا موقعي كه مستخدمه‌اش آمد فال گوش ايستاد. سپس با عجله راديو را خاموش كرد. می دانست که کارش را باید مخفیانه انجام دهد.»

می­گویند تئوری توطئه در شکل حاد آن، بیانگر این است که تمامی بدبختی‌های عالم در پی اعمال گروهی از افراد پرنفوذ و معمولاً پنهان است. یعنی  گروه‌های کوچک و تیزهوشی دارای امکانات سیاسی، مالی، نظامی، روانی و علمی در پس تمام حوادث خوب و بد این دنیا هستند. خودتان قضاوت کنید؛ مردان سیاسی داستان دختر سرهنگ، زن داستان عاشقیت در پاورقی با آن کتاب­ها و فیلم­هایی که آنها را عینا در زندگی­اش پیاده می­کند؛ و رادیویی که  با صدایش، زندگی زوج را خراب­تر می کند. باید به همه چیز شک کرد؛ پشت هر چیزی می­تواند یک توطئه باشد!

لینک داستان دختر سرهنگ 

لینک مصاحبه ی رابرت کوور در سایت روزنامه اعتماد 

لینک داستان عاشقیت در پاورقی  

لینک داستان رادیوی بزرگ  

لینک داستان رادیوی بزرگ به زبان اصلی 

برچسب ها

هیچ نظر به “رابرت کوور و توطئه­ هایش”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*