گلوبال وارمینگ و نوول سیاه!

onthelineofcition-23-6-92

بر خط داستان

خبر خوب اینکه سعی بر این است؛ زین پس در صورت امکان، هر هفته یک داستان به زبان انگلیسی هم معرفی کنیم. این هفته قرعه به نام نیویورکر افتاد که حتما معرف حضور هست. خبر بد اینکه، برای خواندن این داستان، زبان انگلیسی  لازم که چه عرض کنم، واجب است. مثلا همین داستان این هفته، ملاقات با رئیس جمهور!، را نویسنده­اش زادی اسمیت بریتانیایی، با لهجه­ی طبقه­ی بالای انگلستان نوشته است. خلاصه که  باید حوصله کنید و یک فکری برای تقویت زبان بکنید.

زادی اسمیت، نویسنده­ی جوانی است و تا حالا چهار رمان از او چاپ شده است. همه­شان انگار قابل ستایش بوده اند و  دستی هم در داستان کوتاه دارد. پسر پانزده ساله­ی داستان، انگار در  دو دنیا زندگی می­کند. واقعیت طبیعی، پسر در اسکله  و در امتداد ساحل در حال قدم زدن؛ و واقعیت بازی او، که در آن مردم را می کشد؛ که به همان اندازه واقعی است. حالا هنر نویسنده کجاست ؟! وسط این بحبوحه، نویسنده در مورد اثرات گرم شدن کره­ی زمین، دولت­هایی  که مردم را از بین می برند؛ جهانی شدن ،…. و در نهایت تروریسم می­نویسد. مثل آش شله قلمکار !  که اگر بد غذا نباشید، خیلی هم خوشمزه است . لینک داستان در نیویورکر، اینجا ، در دسترس است

سایت عصر نو، این هفته، داستان نگاه از خوآن مادرید، بازگردان رضا علامه زاده را منتشر کرد. خوآن مادرید را نمی­شناختم؛ تا اینکه این داستان را خواندم. الان هم ادعا نمی­کنم می­شناسم ولی احتمالا پیگیر بقیه­ی کارهایش خواهم شد. مترجم در ابتدا توضیح کوتاهی در مورد  ژانر نوول سیاه اسپانیا داده است که خوآن مادرید از اساتید آن است.  برعکس داستان قبلی، زبان  این داستان کوتاه شفاف و ساده  است. یک تکه از داستان را بخوانید:«نه قربان، من تنهائی. سال‌های ساله تنها تو دکونم. همینقدر در میاد که زندگی کنیم، اما نه بیشتر. اگه از زنم بپرسین بهتون دروغ می‌گه. بهتون می‌گه ثروتمندم. اما دروغه قربان. و خودش میدونه چرا تمام زندگیش با من اینجا مونده. از همون اول که ازدواج کردیم، بیش از بیست‌سال پیش. آره اینو می‌دونست، جناب بازپرس »

لینک داستان 

سفرنامه در قالبِ نامه. نامه­های یک طرفه و بی پاسخ. داستان میان حفره های خالی، پیمان اسماعیلی، در مجموعه­ی داستان برف و سمفونی ابری چاپ شده، و سال 85 به عنوان برنده­ی جایزه­ی نخست مسابقه­ی داستان کوتاه شهر کتاب انتخاب شد. من نمی­دانم نویسنده تجربه­ی شخصی خودش را نوشته یا نه، اما اگر واقعی باشد، اطلاعات خوبی از جامعه­ی روستایی در کرکوک عراق داده است. داستان در سایت ققنوس خاکستری منتشر شده، اما در وبلاگ دو هفته­ی اخیر هم به عنوان داستان برتر این هفته انتخاب شده است.  این قسمت را بخوانید:«تا دو روز از این پایین کشیکش را می‌کشند تا بیاید بیرون؛ که نمی‌آید. بعد پسر بزرگ کریم از صخره می‌کشد بالا و می‌رود توی دو اِشکفته. هیچ کدام‌شان برنمی‌گردند.
می‌گفت: فرمانده بی‌سرباز نمی‌ماند. پیدا می‌کند برای خودش. اولش نفهمیدم. گفتم: چی پیدا می‌کند؟
گفت: سرباز »

لینک داستان

به نظر می­آید تنوع در معرفی داستان، دست مخاطب را برای انتخاب باز می­گذارد و سلیقه­های بیشتری را در بر می گیرد. داریم سعی می­کنیم که این تنوع را ایجاد کنیم تا همه راضی باشند. این هفته یک آش شله قلمکار داشتیم، یک  داستان سیاه، یک سفرنامه . دیگر تنوع بیشتر از این؟!

برچسب ها

هیچ نظر به “گلوبال وارمینگ و نوول سیاه!”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*