پرده­ی سوم تراژدی مرزبانان ایران

1544563_618618951541187_564929012_n

پرده­ی سوم تراژدی مرزبانان ایران

در سوگ جمشید دانایی فر، گروهبان شهید ، مطلبی نادرخور نوشتیم. افسوس که سال جدیدِ شبگار با این فاجعه آغاز می شود. به نام امید، به نام آواز، به نام آزادی، تو رفتی و طلوع آفتاب را در سرزمین دیگری دیدی.

پیش نویس: الان که این مطلب را میخوانید دیگر مرزبان ها آزاد شده اند و به وطن برگشته اند و جسد شهید دانایی فر هم تحویل ایران شده است. این نکته روز شانزده فروردین 1393 به یادداشت اضافه شد

 

می­ترسیدم پسرت را نبینی مرد. می­ترسم فیلم شهادتت منتشر شود مرد. می­ترسیدم کار به اینجا بکشد. می­ترسم پسرت هم مرزبان شود. می­ترسیدم کاری از کسی ساخته نباشد. می­ترسم کاری از کسی ساخته نباشد. می­ترسیدم قهرمان تراژدی ناتمام باشی. هنوز هم می­ترسم مرد.

حالا چهار مردِ دیگر در اسارت هستند و بی­خبر و هر روز انتظار فاجعه­ را می­کشند. دیگر فرمانده گروهشان را هم از دست داده­اند. خودت را یک لحظه در آن زندان با چشمان بسته تصور کن. خودت را تصور کن که هنوز ته قلبت امیدواری یک نفر با صدایی گرم چشم بندت را باز کن و تو به جای نگهبانان جیش العدل یونیفورم ارتش را ببینی.

گروه جیش العدل صبر کرد تا هیاهوی اسفند بگذرد. صبر کرد تا سال تحویل شود و دو روز اول بگذرد و همه عیددیدنی­های اصلیشان را بروند. صبر کرد تا هواپیمای گمشده هم سرنوشتش معلوم شود و وقتی هیچ خبری نبود، بمب خبری­اش را منتشر کرد. و حالا که این روایت تلخ از حوزه­ی سیاست خارج و به تراژدی عمومی تبدیل شده است، باید در موردش حرف زد.

جمشید دانایی فر، گروهبان، اولین قربانی گروگان­گیری گروه جیش العدل است و آخرین نخواهد بود. نه جمشید دانایی فر اولین و آخرین گروگان است نه جیش العدل اولین و آخرین گروه تروریستی در مرز جنوب شرقی ایران. الان اقلا چهار تراژدی دیگر انتظارمان را می­کشد. جیش العدل تنها ده روز برای انجام خواسته­هایش مهلت داده است، یعنی تا سیزدهم فروردین ماه.

خواسته­های جیش العدل محقق نخواهد شد. ما عملیات نظامی برون مرزی برای نجات سربازانمان نخواهیم داشت(حتی اگر بدانیم کجا هستند که بعید است). دولت پاکستان در این زمینه کاری نخواهد کرد(حتی اگر بتواند که بعید است). تنها یک امید باقی است. چانه زنی از طریق واسطه­هایی به امید اینکه با انجام معامله­ای غیر از آنچه مد نظر جیش العدل است(آزادی زندانیان این گروه گویا)، و ضمن به رسمیت نشناختن گروه جیش العدل سربازان آزاد شوند. گویا این مسیر هم به نتیجه­ی خوبی نرسیده است که گروهبان جمشید جانش را از دست داده، در هر حال چاره­ای جز امیدواری نداریم.

در مورد این ماجرا بهترین جمله را آیت ا… هاشمی رفسنجانی گفته است:«این چطور مرزبانی است؟» به احتمال بسیار قوی فیلمی که توسط جیش العدل از عملیاتِ به گروگان گرفته شدن سربازان ایرانی منتشر شده جعلی است(با یک جستجوی ساده فیلم را پیدا کنید، من لینک نمی­دهم.) در فیلم جیش العدل هیچکس کنار چادر نگهبانی نمی­دهد، همه با لباس راحت خوابیده­اند و اسلحه­ی هیچکس حتی نزدیکش هم نیست. طبق گزارش مسوولین، زمانِ گروگانگیری نیمه شب بوده است نه وقت طلاییِ دم غروب! اما اگر فیلم بازسازی شده هم باشد، تغییری در واقعیتِ اسف بار بودنِ اوضاع مرزبانی نمی­دهد. فرمانده­ی مرزبانیِ ایران سردار حسین ذوالفقاری خبر از برکناری و مجازات مسوولین این فاجعه داده است، حتما کار مفیدی است اما به حالِ الانِ ما تاثیری ندارد. این توبیخ­ها که برای فرزند گروهبان جمشید پدر نمی­شود.

به نظر من، تلخ­تر از خبر شهادت این گروهبانِ ایرانی، این است که ما هنوز اطلاعاتمان از جمشید دانایی­فر نزدیک به صفر است. من کامل­ترین زندگینامه را در تابناک دیدم، در دلِ گزارشی که نویسنده­اش منتظر عملیات انتقامجویانه ایران برای آزاد سازی گروگانان بود. این زندگینامه مستقیما از تابناک برداشته شده است:

«جمشید دانایی‌فر اهل سیستان بود و امسال بیست و پنجمین بهار عمر خود را بدون خانواده در ناکجا آباد گذراند. او فرزند ششم یک خانواده یازده نفره از طبقه متوسط بود که سه خواهر و چهار برادر داشت و سانحه تصادف سایه مادرش را سه سال بود از سر او برداشته بود.

پدرش یک سالی می شود که بازنشسته شده اما بر اثر ناراحتی های روحی، مریض احوال است و خبر ربوده شدن جمشید، مریضی وی را تشدید کرده است.

جمشید دو سال سربازی‌اش را درکرمانشاه گذراند و بعد از دوران سربازی به استخدام نیروی انتظامی درآمد و برای آموزش به چالوس رفت. حدود یک سال در چالوس دوره‌هایی را گذراند و بنا به گفته خانواده اش با قبول شدن در دوره‌ها با او قرارداد پنج ساله بستند و به عنوان گروهبان دوم در مرز مشغول به خدمت شد و پس از سه سال به مرزهای سیستان و بلوچستان آمد.
از مرزبانی او در سیستان و بلوچستان دو ماه می­گذشت که به دست گروهک تروریستی جیش الظلم به همراه چهار سرباز دیگر ربوده شد.  هنوز یک ماه از ربوده شدن جمشید نگذشته بود که فرزندش به دنیا آمد و همسرش برای او نام انتخاب نکرد تا جمشید بازگردد و او نام پسرش را برگزیند.»

نقل قولی از خانواده­ی دانایی فر، عکس­های دیگر از این گروهبان شهید، مصاحبه­ای با هم دوره­ای­هایش، هیچ. گویی دانایی­فر در حد همین اسم و همین عکس پنج نفره­ی حماسی باشد بهتر است، تا بشود برایش مرثیه سرایی کرد، به عده­ای توهین کرد، انتقاد کرد و پس از اندکی هم فراموشی. روال معمول بر این است که رسانه­های گردن کلفت و رسمی اخبار را کامل و کامل­تر کنند و ما با استفاده از اطلاعات دقیق آنها اخبار را تحلیل کنیم. حالا که اولین گروگان شهید شده ما تازه اولین زندگینامه را خواندیم. کسی از شما می­داند چهار نفر دیگر کی هستند؟

در این بازار داغ تراژدی هرکس مثالی می­زند و گروه زیادی با مثال­هایی از موقعیت­های مشابه دیگر سعی می­کنند ثابت کنند سیاست­های امنیت ملی ایران اشتباه است. برخی دیگر سعی می­کنند از زاویه­ی دید تروریست­­های جیش العدل به مسئله نگاه کنند و کمی تا قسمتی هم به آنها حق بدهند که راه دیگری ندارند. بالاخره آدم عادی که ندزدیده­اند، شهادت و جنگ بخشی از زندگی یک سرباز است! این بحث­ها بی اهمیت است. در هر حال، گناهِ کشتنِ آدمِ بی دفاع، همیشه گردنِ قاتل است نه دیگران.

ایران کشور روایات ناتمام است. پر از داستان­های غم انگیزی است که هیچگاه به نتیجه­ای نمی­رسند. امیدواریم داستان مرزبانان ایرانی تمام شود، اما نه تلخ. تا سیزدهم و وعده­ی دوم گروگانگیران چیزی نمانده است و ما هنوز در بی خبری هستیم. من هنوز می­ترسم.

1601168_270923773077732_2113861503_n

برچسب ها

هیچ نظر به “پرده­ی سوم تراژدی مرزبانان ایران”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*