موسیقی کلاسیک چیست؟

توسط | به تاریخ 1392/11/10 | نظر 33

music-9-11-92

موسیقی کلاسیک چیست؟

واقعا تا حالا به این فکر کرده­اید که موسیقی کلاسیک چیست؟ با ارشک عزیزی در شبگار، تعاریف این نوع از موسیقی را مرور کنید. واقعا وقتی از موسیقی کلاسیک حرف می­زنیم، از چه حرف می­زنیم؟

حتما در بین دوستان و آشنایانتون تا حالا افرادی را دیدید که تا بحث از موسیقی می­شود، سرشان را بالا میگیرند و با حالتی پر از غرور میگویند من که فقط موسیقی کلاسیک گوش میدم! لطفا دفعه­ی بعدی که این نوع دوستانتان را دیدید ازشان بپرسید، موسیقی کلاسیک دقیقا یعنی چی؟

تا حالا با خودتان فکر کردید که ما واقعا به چه موسیقی کلاسیک میگوییم؟ بله اگه سمفونی ۵ بتهوفن را گوش بدهیم میگوییم کلاسیک است، نه به خاطر این که میدانیم سمفونی ۵ بتهوفن کلاسیک است، بلکه به خاطر این که میدانیم آثار بتهوفن همه­گی جزو موسیقی کلاسیکند.

ما به دو دسته از آثار موسیقایی میگوییم کلاسیک. اولی آثاری هستند که در دوره­ی کلاسیک خلق شدند. دوره ای که بعد از باروک با هایدن شروع شد و یا بتهوفن تمام شد و به دوره­ی رمانتیک رسید و از حدود سال های  ۱۷۵۰ تا ۱۸۲۰ میلادی طول کشید. ما فعلا با این موسیقی کلاسیک کاری نداریم و به موقع خودش بررسیش خواهیم کرد.

بحث امروز من بر سر معنای دوم موسیقی کلاسیک است. یعنی وقتی کسی باخ گوش میدهد ،نمیگوید من موسیقی باروک گوش می­کنم، یا کسی که شوئنبرگ گوش میدهد، نمیگوید من موسیقی مدرن اکسپرسیونیستی گوش میدهم. هر دوی این افراد معتقدند موسیقی کلاسیک گوش میدهند و اعتقاد درستی هم دارند. فقط مسئله اینجاست که تعریف این موسیقی کلاسیک چیست؟

یعنی وقتی برای ما موسیقی پخش کنند و ما ندانیم که آهنگساز اثر کیست و مال چه دوره­ای است بر چه اساسی میگوییم  موسیقی کلاسیک هست یا نه؟

خیلی ها معتقدند که موسیقی کلاسیک، موسیقی خوب است، و معمولا به بتهوفن، واگنر و خیلی بزرگان دیگر از این قبیل اشاره میکنند. اما آیا موسیقی سنتی ایرانی موسیقی بدی است؟ یا حتی موسیقی جز؟ از طرف دیگر تمام آثار کلاسیک آثار خوب و فاخری نیستند و می­شود پیدا کرد موسیقی های کلاسیکی که نه زیبا باشند نه هارمونی پیچیده ای داشته باشند و نه هیچ جوره بشود آنها را موسیقی خوب لقب داد.

بعضی افراد معتقدند موسیقی کلاسیک موسیقی جدی است. موسیقی گروه راکی مثل پینک فلوید شوخی است؟ آیا موسیقی جنگ قبایل بدوی در هنگام نبرد یا قبل از نبرد خیلی جدی تر از سمفونی های موتزارت نیستند؟

بعضی افراد معتقدند موسیقی کلاسیک موسیقی سطح بالایی است که فقط افراد تحصیل کرده و خیلی با شعور آن را میفهمند و گوش میدهند. دلیل رد این ادعا هم همان دوستانی هستند که در ابتدا در موردشان صحبت کردم. برای مثال در سمفونی های چایکوفسکی بیش از ۱۰۰ ساز هم­نوازی می کنند. فردی که تحصیلات موسیقی ندارد و گوش تربیت شده ای ندارد چطور میتواند تمام صد ساز که حداقل ۵ خط ملودیک و ریتمیک را به طور هم زمان اجرا میکنند بشنود و متوجه شود که روند هارمونیکی که در این موسیقی هست بسیار پیچیده­تر از موسیقی­های دیگر است. حتی اگر این فرد دکترای فیزیک اتمی داشته باشد و حتی اگر پارتیتور قطعه جلوی رویش باشد، از آن جا که علم هارمونی را بلد نیست؛ بر چه اساسی میتواند یک قطعه ی کلاسیک را برتر از یک قطعه­ی پاپ بداند؟ و بدتر از آن بر چه اساسی می­تواند موسیقی هایدن را با مالر مقایسه کند و یکی را برتر از دیگری بداند؟ بگذارید نظر خودم را برایتان بگویم که گوش کردن به موسیقی کلاسیک هیچ کلاسی ندارد و هیچ ربطی به میزان سواد و درک و شعور شما. من به موسیقی گوش می­دهم که می پسندم، نه به موسیقی که فکر میکنم کسی با تحصیلات من مجبور است بپسندد.

افراد دیگری موسیقی کلاسیک رو موسیقی هنری می نامند. باید برگردیم سر اینکه تعریف از موسیقی هنری چیست؟ اگر منظور موسیقی برتر است که جوابش را در خطوط بالایی دادیم، اگر منظور موسیقی است که خلاقیت در آن به کار رفته باشد، خوب مگر موسیقی گروه بیتل­ها خالی از خلاقیت است؟

دسته­ی دیگری هم موسیقی کلاسیک را موسیقی ارکستری میدانند. راه دور نمی­روم و از متالیکا یا پینک فلوید مثال نمی­زنم. چند وقت پیش خانه­ی برادرم بودم و ماهواره روشن بود که یک دفعه دیدم یک گروه ارکستر سمفونیک قطعه­ای را می­نوازند و بعد آقایی شروع به خواندن کرد و نهایتا اسم آقا را انتهای قطعه نوشت، شاهکار بینش پژوه. همه میدانیم که آن قطعه پاپ است و در عین حال ارکسترال. از طرف دیگر، همه میدانیم نوکتورن های شوپن فقط با یک پیانو اجرا میشوند و در عین حال کلاسیک هم هستند.

پس نهایتا باید تعریفی درست از موسیقی کلاسیک ارائه بدهیم. لئونارد برنشتاین در تعریف موسیقی کلاسیک گفته است:«به موسیقی کلاسیک میگوییم که دقیق باشد.»

موسیقی دقیق یعنی چی؟ یعنی وقتی برای مثال «مشکی رنگ عشقه» از رضا صادقی را گوش میدهیم، ایشان شعری را در یک گام موسیقی با یک سازبندی خاصی خوانده­ اند. همین جناب آقای رضا صادقی ممکن است در کنسرتی که برگزار میکند برای اینکه راحت تر داد بزند یا نوازنده­های سازها راحت تر باشند یا… گامی که موسیقی استودیویی را در آن خوانده عوض کند و در گام متفاوتی بخواند. یا اینکه با سازبندی متفاوتی قطعه را اجرا کند. مثلا به جای اینکه گیتار کلاسیک ملودی اصلی رو بزند، گیتار الکتریک ملودی را  بزند. ممکن است حتی خودش به تنهایی گیتار دستش بگیرد و فقط با یک ریتم گیتار و خواندنش موسیقی را اجرا کند (مثل کنسرتی که فرهاد در آلمان اجرا کرد و فقط خودش پیانو می­زد و همراهش می­خواند) با این حال که انقدر تغییر توی اجرای این موسیقی­ها داده شده باز هم ما «مشکی رنگ عشقه» از رضا صادقی را می­شنویم.

اما در مورد موسیقی کلاسیک این اتفاق نمیتواند بیافتد، چون موسیقی کلاسیک دقیق است. آهنگساز تمامی ساز بندی، سرعت اجرای قطعه، گام و تمامی جزییات دیگر قطعه را مشخص می­کند و نوازنده­ها و رهبر ارکستر در تمامی نقاط دنیا و در تمامی زمان­ها باید دقیقا همان چیزی را اجرا کنند که آهنگساز خواسته است. برای مثال قطعه­ی «برای الیس» از لودفیگ فون بتهوفن باید فقط توسط یک پیانو اجرا شود. اگر یک گروه راک با گیتار الکتریک و درامز این قطعه را اجرا کند یا رهبر ارکستری آن را به صورت کاملا ارکسترال تنظیم و اجرا کند و یا حتی اگر روی دنده عقب ماشین­های شهرداری این قطعه پخش شود، این ها همه قطعاتی میشوند برگرفته از «برای الیس»  که اثر بتهوفن است، نه اجراهای از خود  اثر.

یکی از تلاش های رهبران ارکستر در تمام دنیا نزدیک کردن اجراهایشان به آن چیزی است که آهنگساز خواسته. در مورد آهنگسازانی مثل مالر که حدودا معاصر هستند، از آنجایی که خودشان قطعاتشان را اجرا کرده و ضبط کرده­اند و از طرفی با جزییات در پارتیتور قطعاتشان اکسپرشن­ها و … مشخص شده کار کمی راحت تر است. اما ۳ اجرای متفاوت از سمفونی ۳ بتهوفن توسط سه رهبر متفاوت، سه حالت متفاوت خواهند داشت و مطمئنا هر سه رهبر معتقدند که کارشان به آنچه بتهوفن میخواسته نزدیک­تر بوده است. زیرا در پارتیتور این قطعات، تاکیدات سازها، شدت و قدرت اجرای سازها و همچنین سرعت اجرای قطعه به طور کاملا واضحی مشخص نشده­اند. مثلا نوشته شده با قدرت و تند اما نه چندان زیاد تند؛ و هر رهبر ارکستری با توجه به زندگی­نامه­ی بتهوفن و دوره­ای که این قطعه را در آن نوشته آن را به گونه ای تفسیر می­کند.

در نهایت می­خواهم اینطور نتیجه گیری کنم که، همانطور که در تعریف موسیقی کلاسیک دیدیم، این موسیقی خیلی چیز عجیبی نیست و به طور ذاتی موسیقی برتری به حساب نمی­آید. فقط شاید بشود گفت آهنگسازی که موسیقی کلاسیک میسازد باید سواد موسیقی بیشتری داشته باشد و تلاش بیشتری بکند تا آهنگسازی که موسیقی رپ می­سازد. اما این دلیل نمی­شود تا به محض اینکه یک موسیقی رپ شروع شد من اعتراض کنم و بگویم «قطعش کنید من آدم متشخصیم به این موسیقیای مبتذل گوش نمیدم.» ممکن است همان قطعه­ی رپ که گوش نداده ازش متنفر می­شویم، پر از تنوع­های ریتمیک باشد و در آن از کنترپوان ۴ صدایی استفاده شده باشد و پر از مدلاسیون­ها و پیچیدگی های هارمونیک باشد. باور کنید من چنین موزیک رپی را شنیده­ام). ما شاید بین آدم­ها دسته بندی کلی می­کنیم و می­گوییم مثلا فلانی سیاه است پس باید کارگر باشد یا بهمانی هنر خوانده پس آدم فاسدی است یا …  لطفا در مورد موسیقی این کار را نکنیم. هر موسیقی در هر سبکی ممکن است خیلی خوب و یا خیلی بد باشد و حتی خوب بودن یک موسیقی از نظر هارمونیک اصلا دلیلی بر زیبایی آن نیست. موسیقی ممکن است زیبا و ضعیف یا زشت و قدرتمند باشد، که البته این به سلیقه­ ی افراد بر می­گردد. روش خود من این است، گوش­هایم را باز می­کنم و درست گوش می­کنم، موسیقی خوب در اطراف ما جاری است.

canaltelegram

برچسب ها

33 نظر to “موسیقی کلاسیک چیست؟”

  1. 1392/11/11

    atefeh Reply

    Atefeh Rahbar
    متن جالبی بود… اما…..به نظر من که 20 سالی میشه موسیقی کلاسیک گوش میدم این تحلیل کاملا موضع گیرانه است چون موسیقی کلاسیک برای این ارزشمنده که در اون زمان با اون امکانات ساخته شده بله کاملا مشخصه که الان خیلیا میتونن سمفونی های بتهوون رو بسازن شایدم بهتر ولی نکته اینجاست که ما داریم از موسیقی صحبت میکنیم که مربوط به دوره بعد از باروک هست یعنی زمانی که موسیقی غرب هیچ پیچیدگی نداشته پس مسلما نسبت به زمان خودش آوانگارد بوده امروز خیلیا میتونن تابلوهای ورمیر رو با کیفیت تر و بهتر نقاشی بکنن ولی آیا کسی میاد برای ساختن رنگ بازم از تخم مرغ استفاده کنه؟!! پس بهتره یکم هم به تاریخ خلق اثر بیشتر توجه کنیم که ارزش واقعی هر کاری درست سنجیده بشه…..

    • 1392/11/13

      ارشک Reply

      سلام
      شما یک نکته ای رو در نظر نگرفتید. همون نکته ای که اول نوشته شده بود. بحث بر سر موسیقی کلاسیک بود به طور کلی نه موسیقی دوره ی کلاسیک.
      در ضمن هیچ جا موضع گیری علیه موسیقی کلاسیک نشد صرفن سعی شد تا به همه بگیم موسیقی رو دسته بندی کلی نکنن و یکمی از موسیقی غیر کلاسیک دفاع شد.
      نمیدونم بر چه اساسی گفتین موسیقی دوره ی بعد باروک (کلاسیک) پیچیدگی نداشته چون واقعن داشته و هنوز که هنوزه هیچ کسی مشابه بتهوفن پیدا نشده.
      امثال بتهوفن نه تنها نسیت به زمان خودشون بلکه همین الانم خیلی پیچیده و زیبا کار کردن.
      بار دیگه این دو نکته رو تکرار میکنم
      1- هدف متن شاساندن موسیقی کلاسیک و دفاع از موسیقی غیر کلاسیک بود
      2- منظور از موسیقی کلاسیک کلیت این نوع موسیقی بود نه موسیقی دوره ی کلاسیک

  2. 1392/11/12

    حمیدرضا Reply

    مرسی. البته گوش کردن به موسیقی کلاسیک شاید حال و حوصله ی بیشتری طلب کنه! ولی موسیقی ای که حال آدم رو خوب کنه موسیقیه خوبه!! همین و تمام!

  3. 1393/11/05

    مینو Reply

    دوست عزیز.مطلب بسیار جامعی بود اما چند انتقاد بهتون دارم: من به عنوان کسی که از کودکی موسیقی کلاسیک گوش دادم این رو خوب درکمی کنم که چرا وقتی کسی موسیقی رپ پخش می کنه برای ما ناموزون و آزاردهنده است و البته موسیقی بر روح و روان انسان تاثیر می ذاره و من صبر و کنترل خشم رو هم با موسیقی کلاسیک آموختم.بنابراین اگر مزخرفترین نوای دنیا رو هم برام بذارن فریاد نمی کشم صرفا می گم فکر نمی کنین بهتر باشه بیشتر برای گوشهای خودتون ارزش قائل بشین؟و خصوصا در نسل ما کسانی که کلاسیک می شنون با سایر آثار فاخر هم خوب ارتباط برقرار می کنن.من و دوستانم آثار فاخر پینک فلوید رو هم می شنویم،آثار ناب جز و همینطور پاپ رو هم دوست داریم.در حال حاضر هم که موسیقی کلاسیک ایرانی کار می کنم.این که فرهمودید شنیدن موسیقی کلاسیک سواد خاصی نمی هواد رو باهاتون موافقم اما آیا نیاز به تربیت گوش و تامل و تعمق نداره؟بعد از یه مدت فرد می ره به دنبال اینکه این سازها چی هستن و با جوانب دیگه هم آشنا می شه.اهمیت دادن به موسیقی مورد علاقه هم در همه زانرها دیده می شه و البته تظاهر و تفاخر هم رپ شنو و کلاسیک دوست و جز باز نمی شناسه.برمی گرده به خصوصیات فردی مخاطب موسیقی.
    و البته به شخصه این متن رو فروکوفتن طرفداران موسیقی کلاسیک تلقی نمی کنم اما این یکی از برداشت هاییه که می شه از برخی جملات شما در این متن استنباط کرد.

  4. درود بر خانم مینو…..حرف دل منو زد…..نویسنده یه خورده جانبدارانه نوشته بود….تجدید نظر کن اقای نگارنده

  5. 1394/02/02

    آرش Reply

    سلام دوستان عزیز من با اجازتون یه تعریفی از موسیقی کلاسیک دارم شاید جواب بعضی از دوستان داده بشه البته با نظر دوستان عزیز هم موافقم
    به نظر بنده موسیقی کلاسیک برای تمام جزییاتش هدف و وسیله مخصوص و تنها فقط یه وسیله داره یعنی اینکه آهنگساز میگه فلان قطعه باید یا پیانو نواخته بشه درصورتیکه میشه با آلات دیگه هم اونو نواخت ولی فلسفه و تحصیل و تفکری که آهنگساز از پیانو در این قطعه شناخته از روی علم و تحقیق همه جوانب بوده حالا اگه اون اثر ضعیف باشه ناشی از عدم تسلط آهنگساز یا دیگر عوامل بوده. مثلا توی یک کنفرانس یا سیمینار از قبل جای اشخاص تعیین میشه درصورتی هرکس میتونه هرجایی بشینه ولی وقتی جای افراد مشخص میشه از ابتدا نظم و اثربخشی حاکم میشه و نتیجه رو میشه پیشبینی کرد

  6. 1394/02/22

    امیرحسین Reply

    آخر نفهمیدیم موسیقی کلاسیک چیست !!!
    من adagio معروفِ albinoni را از فون کارایان دارم که 13 دقیقه است. و از رهبرِ دیگری دارم که 8 دقیقه. بفرمایید کدامشان کلاسیک است!!
    این همه دب دبِ کب کبِ را اعراض می فرمایید و این و آن را می کوبید، حداقل چار خط هم راجع “کلاسیک چیست” بگویید که دلِ آدم را خوش کنید.
    با احترام

  7. 1394/03/18

    رضا Reply

    موسیقی گوش دهید زیرا حافظه را تقویت می کند

  8. 1394/03/22

    arash Reply

    مطالب جامع و منسجمی بود دیدگاه جالبی راجع به موسیقی دارید و بر خلاف نظر دوستان فکر نمیکنم از سبک خاصی جانب داری کرده باشید که البته ناگفته نماند دفاع از موسیقی پینک فلوید در برابر موسیقی بتهوون جرعت میخواهد! توی نظرات یکی از دوستان به این جمله برخوردم ” برای گوش هاتون ارزش قائل باشید” که حرف جالبی بود اگه به روانشناسی یا حتی آمار اعتقاد داشته باشید متوجه میشوید که افرادی که کلاسیک گوش میکنن از شخصیت و طرز تفکر نمیگم بهتر اما متفاوتی برخوردارند که به عقیده ی شخصی هارمونیک و نظم موسیقی کلاسیک رو دلیل این واقعه میدونم دوست داشتم نظر شما و دوستان رو راجع به این قضیه بدونم….

    با تشکر

  9. 1394/04/10

    هادی Reply

    درود بر شما

    از بین حرفاتون دونه درشت هارو برداشت کردم و این طور بگم که تعریف موسیقی کلاسیک که شمابه دست دادید: دقیق بودن: “قطعه ای الیس بتهون فقط باید با پیانو اجرا بشه اگر با ساز دیگه ای یا ارکسترا این کار رو کنیم اون وقت قطعه از اصل می افته” پس نشون میده که ما با سلیقه، نگاه، جهان بینی و… هنرمند طرف هستیم البته بایدم همین طور باشه، بهتر اسمش رو سلیقه هنرمند بذاریم “بودن یا نبودن” به نظر این یک دیگاه از موسیقی کلاسیک اما تعریف موسیقی کلاسیک؟!

  10. 1394/09/01

    فاطمه Reply

    این متن بسیار بسیار خوب نوشته شده بود.

  11. 1394/11/12

    حامد Reply

    انقدر متاسف شدم که حتی نشد اسم نویسنده که کاملا نظر شخصی خود را بدون استناد به منبع معتبری بیان کرد که البته جای شکرش باقیست نام چند موسیقی فاخر آورده شد…البته اگر هم از میان 100 قطعه کلاسیک یکی ایراد که نه خیلی ساده و گنگ باشد،از میان 100 قطعه پاپ،راک،.. شاید با تخفیف یکی پیدا کرد که ارزش دو یا سه بار گوش کردن داشته باشد
    دوم اینکه موسیقی کلاسیک شامل قوانینی در طی سالها تلاش است که در جهت بهتر فهمیدن و بهتر گوش دادن و در نهایت لذت بردن همه مردم قدم برداشت نه… پس همه اگر دقیق گوش بدهند …
    سوم من به شخصه دوست دارم همه موسیقی گوش بدم(آن هم به دلایلی) ولی دوست ندارم مقایسه ای صورت بگیرد

  12. 1394/11/12

    حامد Reply

    ولی درست نیست یک قطعه پاپ را با نوکترن شوپن مقایسه کرد….کمی یا بیشتر غیر منطقیست

  13. با سلام .من هیچ جانبداری از نظری نمی کنم اما بهتره به خود موسیقی فکر کرد.هر هنری باید به فلسفه مربوط باشه و هدف هر هنر نشون دادن مثل یا همون ایده ی افلاطونیه.اگه دوستان به صحبت لئونارد برنشتاین دقت کرده باشند که موسیقی کلاسیک یعنی موسیقیه دقیق به همین خطره.چون هارمونی در موسیقی نشونگر فلسفه است.(دوستان میتونن در مورد متافیزیک موسیقی بحث جامع آرتور شوپنهاور در کتاب جهان همچون اراده وتصور را مطالعه کنند).بنابراین موسیقی ای که احساس فلسفی تری به انسان بده قطعا موسیقی سطح بالاتریه که ما این مبحث را در موسیقی کلاسیک مخصوصا باروک مشاهده می کنیم.در ضمن هارمونی باید سرچشمه ملودی باشه که در اکثر موسیقی های سطح پایین ملودی بیشتر خودشو نشون میده.

  14. مطلب دیگه ای که می خواستم خاطرنشان کنم دقیق بودن به مفهوم اجرا با تمپوهای یکسان یا اجرا با همان ساز اجرا شده بوسیله ی آهنگساز نیست .منظور برنشتاین رعایت دقیق قوانین هارمونی و اتصال آکوردها -جمله بندی دقیق بر طبق قوانین فرم و پرهیز از خطاهای کنترپوانی می باشد که این مسائل در اکثر موسیقی ها رعایت نمی شود و یک گوش حساس آن را دقیقا تشخیص می دهد.در آثار نوشته شده بوسیله آهنگسازان بزرگ تمامی این موارد رعایت میشود.تا جایی که هایدن وقت زیادی را برای نشان دادن خطاهای کنترپوانی به بتهوون صرف کرد.

  15. در مورد نظر ارشک خان مبنی بر اهمیت نداشتن گوش تربیت شده و اینکه چگونه یک گوش میتونه این روند را تشخیص بده باید بگم خطاهای کنترپوانی روند موسیقایی است که در ناخودآگاه احساس میشه نه در خود آگاه.اگه موسیقیدان سطح بالا تلاشش را متمرکز می کنه که ملودی روند صحیح کنترپوانیک داشته باشه این به خاطر اینه که پیشروی صحیح ملودی در ناخودآگاه انسان اثر میذاره.

  16. 1395/01/24

    علی Reply

    به این خاطر موسیقی کلاسیک یا حتی موسیقی سنتی ایران برترین است که برخواسته از عقل و عشق و منطق است.
    میتوانید به مضمون چند موسیقی رپ یا پاپ دقت کنید.شما چیزی جز صحبت از رابطه های جنسی شهوت سیاست اعتراض عشق های دروغین و….. نمیبینید.اما در موسیقی کلاسیک تنها عشق و انسانیت موج میزند.همه انانی که اهنگساز موسیقی کلاسیک بودند تا حدودی فیلسوف هم بودند و این له این موسیقی عمق و زیبایی میدهد.من هیچوقت به یک قطعه کلاسیک صرفا به خاطر زیباییش گوش نمیکنم بلکه منظور و مفهوم اهنگساز در درجه اول اهمیت داره.و من در طول این مدت طولانی چیزی جز ریبایی در موسیقی کلاسیک ندیدم.
    بهتره اینم اضافه کنم که هرچی موسیقی پاپ از نظر زیبایی داره همه رو به موسیقی کلاسیک مدیونه.چون اگه این موسیقی اصیل نبود هیچگاه پیشرفت و نواوری در زمینه موسیقی شکل نمیگرفت.

    • 1395/11/21

      مازیار Reply

      موسیقی سنتی(موسیقی اقوام بدوی)رو لطفا با موسیقی فاخر و متعالی کلاسیک مقایسه نکنین کل ردیف میرزا عبدالله مثلا برای ویولونیست یکسال طول میکشه و باقیش کلاه برداری از مردم هست حال آنکه مثلا یک سونات پاگانینی تا آخر عمر نوازنده جا برای بهتر شدن داره.

  17. 1395/04/14

    نام؟ Reply

    “در نهایت می­خواهم اینطور نتیجه گیری کنم که، همانطور که در تعریف موسیقی کلاسیک دیدیم، این موسیقی خیلی چیز عجیبی نیست و به طور ذاتی موسیقی برتری به حساب نمی­آید. >>> فقط شاید بشود گفت آهنگسازی که موسیقی کلاسیک میسازد باید سواد موسیقی بیشتری داشته باشد و تلاش بیشتری بکند تا آهنگسازی که موسیقی رپ می­سازد. <<<"

    جمله بالا اوج حماقت نویسنده رو می رسونه.
    توانایی گوش دادن به موسیقی فاخر مربوط به کاراکتر فرد می شه. اگر گِلتان خوب لگد نخورده، زیاد خودتان را به زحمت ندید که درکی از این مسئله داشته باشید.

  18. 1395/06/10

    احد Reply

    کتاب زایش تراژدی از روح موسیقی نوشته ی فردریش نیچه و بحث آرتور شوپنهاور در مورد موسیقی در کتاب جهان همچون اراده و تصور -دیدگاه افلاطون در مورد موسیقی (که هیچ هنری را غیر از موسیقی قبول ندارد)-دیدگاه ژان پل سارتر در مورد موسیقی همچنین دیدگاه تولستوی که موسیقی جزئ لا ینفک زندگیش بوده را دوستان حتما مطالعه کنند.تاثیر خطوط باس بر خطوط دیگر (آلتو -تنور و سوپرانو) -مدولاسیون -آکردهای نا مطبوع و حل آنها و دینامیکهاو تاثیر آن بر انسان بحث مفصلی است که شوپنهاور آن را دقیقا موشکافی کرده است.نیچه زرتشت خود را موسیقی می دانست و تا آخرین لحظات زندگیش در کلینیک ینا از موسیقی می گفته است.به نظر من بهتره به جای این بحثها به این کتابها رجوع کنیم.

  19. 1395/06/10

    احد Reply

    تولستوی در کتاب هنر چیست می گوید : علت اینکه مردم از موسیقی جاز بیش از سمفونی های بتهوون لذت می برند این نیست که سمفونی های بتهوون اصولاًٌ از زندگی و درک مردم بدور است، بلکه علت واقعی اینست که شرایط اجتماعی سطح ذوقیات مردم را بهمان حد موسیقی جاز پائین نگهداشته است.

    • 1395/12/04

      ناشناس Reply

      دقيقا كدوم صفحه اش گفته؟من كامل اين كتاب رو مطالعه كردم نه تنها چنين متنى در ان نبود بلكه در اين كتاب تولستوى موسيقى بتهوون از جمله سمفونى ٩و همينطور بخش بسيار بزرگى از موسيقى كلاسيك كه مخصوص طبقات عاليه و ثروتمندان اون زمان بوده رو يا اصلا هنر به حساب نياورده يا به عنوان هنر بد به حساب اورده.و البته جملات ديگرى(فقط هم به فارسى و بدون منبع) درباره سمفونى ٩ بتهوون و تاثيرش بر بزرگانى چون بيسمارك رو فقط در ويكيپدياى فارسى ان هم بدون ذكر سند و منبع ديدم كه هيچگونه سرچ به انگليسى من رو به اون سخنان و تاثيرات ادعا شده رهنمون نكرد.
      و البته اين بخش از متن كتاب هنر چيست تولستوى
      (صفحه ١٨٥) بسيار جالب توجه هست:

      «تمام موسيقى مجلسى و اوپرايى عصر ما كه بخصوص از بتهوون شومان برليوز ليست و واگنر اغاز مى شود به همان دسته اثار هنر بد تعلق دارد.»
      و حتى چند خط بعدتر تولستوى سمفونى ٩ بتهوون رو جزو اثار بد هنرى به حساب اورده.

      و يا بخش ديگر اين كتاب(صفحه ١٦١) :«پس از آن كه نواختن سنات به پايان رسيد گرچه اشكار بود كه از اغاز تا انجام،براى شنوندگان ملال انگيز بوده است،با اين همه با شدت وحدت بسيار از اثر عميق و پر معناى بتهوون تمجيد كردند و ذكر اين نكته را از ياد نبردند كه گرچه اين اثر از بهترين اثار دوران اخر زندگى بتهوون به شمار است،ليكن در گذشته مردم از فهم و درك ان بدور بودند.وقتى به خود اجازه دادم تاثير اوازه خوانى زنان روستايى را -كه شنوندگان ديگر نيز انرا تجربه كرده بودند – با تاثير اين سنات بسنجم،دلدادگان بتهوون تبسمى تحقير اميز بر لب اوردند و بازم ندانستند به چنين سخن عجيبى پاسخ دهند.”
      با اينهمه اواز زنان روستايى كه احساس مشخص و نيرومندى را منتقل مى ساخت هنر حقيقى بود و سنات يكصدو يكم بتهوون كه احساس معينى را دربر نداشت كوشش بيهوده اى براى ايجاد هنر به شمار مى رفت و به همين دليل نيز نمى توانست به كسى سرايت كند.»

      و در ضمن تولستوى سرود هاى بچه ها و داستان هاى عاميانه را،اثارى به مراتب برتر از اثار بتهوون و واگنر دانسته.ذكر اين نكته هم خالى از لطف نخواهد بود كه همه دوستان و خوانندگان بدانند تولستوى حدود ٢٠ سال براى نوشتن اين كتاب وقت صرف و كرد و انواع مختلف هنر رو بررسى كرد و خودش هم از طبقات مرفه و ثروتمند جامعه انزمان بود.پس نميشه گفت بدون تحقيق و بررسى هم اين ها رو نوشته.

    • 1396/03/03

      احد Reply

      سلام با عرض معذرت این جمله آخر از تولستوی نبود و اشتباه از من بود.ببخشید

  20. 1395/06/10

    احد Reply

    دیدگاه گابرل مارسل از فیلسوفان اگزیستانسیالیست قرن بیستم هم در مورد موسییقی خواندنی است.

  21. 1395/10/08

    پارسا Reply

    لطفا اول مطالعه بکنبد بعد متن بزارین. 2 تا کتاب خونده بدین الان اینارو نمینوشتین

  22. 1395/10/08

    پارسا Reply

    این بحث کاملا تخصصیه

  23. 1395/10/08

    پارسا Reply

    شما برین کتاب موسیقی مدرن اثر موریس لورو ترجمه مصطفی کمال پورتراب رو بخوننین دقیقا متوجه میشین که حرف های شما کاملا اشتباه

  24. سلام.
    از نظر من: موسیقی ای که در دوره ی کلاسیک ساخته شده است را موسیقی کلاسیک گویند.
    موسیقی ای که در دوره های دیگر ساخته شده ولی از لحاظ ریتم, هارمونی, ملودی, سازبندی و … از موسیقی کلاسیک پیروی کرده و میکنند را ‘موسیقی در سبک دوره کلاسیک ‘ گویند.

  25. البته منظورم دوره کلاسیک در موسیقی کلاسیک است

  26. 1396/03/03

    احد Reply

    سلام با عرض معذرت این جمله آخر از تولستوی نبود و اشتباه از من بود.ببخشید.

  27. 1396/03/03

    احد Reply

    دوستان بحث شوپنهاور را در مورد موسیقی حتما مطالعه کنند در کتاب جهان همچون اراده و تصور.البته تازگیها فهمیدم افلاطون فقط دو گام فریژین و میکسولیدین را تایید کرده مخصوصا فریژین.

  28. 1396/03/03

    احد Reply

    تولستوی به دوران ناشنوایی بتهوون گیر داده.

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*