معرفی مکتب دکادنتیسم ـ بخش آخر

decandentism-3-29-2-93

معرفی مکتب دکادنتیسم ـ بخش آخر

بخش های اول و دوم این مطلب را در شبگار می توانید بخوانید، و هم اینک بخش سوم.

دکادنتیسم، رمانتیسیسم، ناتورالیسم :

مکتبِ افول در ابتدا الهام گرفته از رمانتیسیسم بود و حتی می­توانست مرحله­ تازه­ای از این جریان باشد اما در واقع مکتبی جدیدتر با شدتِ بیشتر که دارای قطعیتِ بسیاری بود. دکادنتیسم با فلسفه­ی اصالتِ عقل گسترش یافت اما درراهِ نفی و ردِ حقیقت و گریز به مباحثِ دیگر، شاعرِ دکادنتیسم در زمان خودش بسیار متفاوت تر از دورانِ رمانتیسیسم بود.

اختلاف میان دکادنتیسم و ناتورالیسم تا حدی بسیار است که در ابتدا نمی توان به طور منظم آن ها را بر شمرد، دکادنتیسم مانند قصدِ یک لحظه­ی فرهنگی در ناتورالیسم به وجود نیامد. همان طور که ناتورالیسم تدریجا به سمتِ اضمحلال پیش رفت دکادنتیسم در دیگر کشورهای قاره­ی اروپا با طرز فکرهایی کاملا متفاوت گسترش یافت.

ابتدا در پاریس مجله ها و روزنامه های مربوط به این جنبش متولد شدند :

Le décadent, Le chat noir, Lutèce

و شاعرانی نظیر: «ورلن»، «رمبو»، «مالارمه» ، «زولا» ، «موپاسان» و «دوده» ، در دفترِ آن ها رفت و آمد داشتند و اما بخشِ دیگر، داستانِ هنرمندانِ تنهایی بود که تغییراتِ قدیمی را از جایی به جای دیگر می بردند، این گونه بود که «هایزمنز» شروع کرد به پیروی از زولا و مشارکت در بسطِ بیانیه­ی تازه  تاسیسِ ناتورالیست­ها:

 “Serate di Medan” شب نشینی های مدان .

«زولا»، در نهایت با روش های خود  به ترس و وحشت های ناگهانی، حیاتی و اساسیِ دکادنتیست­ها، خلقِ نمادهای پیچیده­ی ویژه­ی فضاهای رنجور، تیره و تاریک و تباه شده­ی آن­ها پایان داد.

بنابراین نمی­توان گفت دکادنتیسم نسبت به ناتورالیسم محصولِ یک شرایطِ تاریخی متفاوت است. اما مطمئنا چون نقطه ی سپیدی بر تارکِ گسترشِ افکارِ فیلسوفانه­ای می درخشد که دیگر نشانی از ناتورالیست ها نبود.

____________________________

گسترشِ دکادنتیسم در ایتالیا :

در گذرِ زمان ، این مکتب در بقیه­ی اروپا نیز گسترش یافت همراه با سستی کاهلی و از طرفِ دیگر شاعرانی  بودند که ترجیح می­دادند در خود و افکاراشان غوطه ور شوند، هم چنین نفی و ردِ حقیقت و گریز به مبحثی دیگر، شاعرِ دکادنتیسم در دوران ابتدایی آن بسیار متفاوت از رمانتیسیسم بود و واکنش های او بیشتر به رفتارهای فریب کارانه ی اغراق آمیزی بود که رسیدن به هدف را با میل و خواست به مبارزه ی رو در رو بیان می­داشت، شاعر قربانی یک افسرده گی بود بنابراین فاقدِ نیرو و روحیه­ای جنگ طلب، از جانبِ دیگر آن ها نیز مانندِ رمانتیست ها به حیطه ی آثاری با مضامین و ریشه های اجتماعی کشانده شدند، اما بر خلافِ آن ها احساساتی نظیرِ هراس و ویرانی که مانعِ هر جهش و حرکتی پیشرو بود، در رفتار و اعمال اشان جایگاهی نداشت، شاعرِ کمال گرای رمانتیسم می زیست و برای به دست آوردنِ خواسته های اش می جنگید، شاعر دکادنتیست دیگر یک فردِ کمال گرا نبود و نیروی کافی برای دستیابی به ایده آل های اش را هم نداشت ، به همین دلیل از پذیرشِ تعهد و مسئولیت سرباز زد.

بدبینی او اصیل تر بود چندان که اکثریتِ قریب به اتفاقِ شاعرانِ آن میل به گوشه نشینی و عزلت یافتند و در نهایت به یگانه ارزشِ دورانِ خود یعنی شعر پناه بردند و البته می توان گفت تفاوت این دو گروه در انتخابِ روشِ ساختاری نیز آشکار است.

اگر چند اتفاق فرهنگی که درکشور ایتالیا رخ داده است را مد نظر قرار دهیم مشاهده خواهیم کرد که نسلِ شاعرانی  را که در بینِ دو جنگ جهانی زیستند،  دورانی که صلح و آرامش بعد از آن برای همیشه  به یک ارزش اجتماعی طبقه ی متوسط  بدل شد و کمتر شورش و عصیانی قطعی میان ملت­ها به وقوع پیوست به طوری که، از یک شیوه و روش قطعی زندگی بدون اخلاقیات صرف نظر شد و از جانب دیگر آغازی بود بر جستجو و کاوش و تجربیات جدید و خاص مانند کاربرد و استعمال الکل و افیون  آن چه که تا پیش از این هرگز نزد شاعران نفرین شده یافت نشده بود .

به عقیده­ی «ام .سمسن» وضعیتِ عمومی این شاعران بدین گونه  بود: یک بی تفاوتی حسادت برانگیز، دیرباوری خشک و بی حاصل ، درک هوشمندانه به دفعات به ویژه در مرافعات داخلی، دو شقه شدن های رنج آور شخصیتی؛ خود را نگریستن و تفاهم برقرار ساختن و تشریح کردن­های خاص، احساس کردن با کنجکاوی بی رحمانه و درست.

 آنها نشانه ها را به کار گرفتند و از شباهت ها و زبان صوتی جدیدی بهره بردند. شاعر همواره تمایل به سمت سرودن قطعات داشت  بدون به کار بردن روش های روایتی سنتی، قافیه، دریافت و انعکاس اصوات مختلف و بهره گیری از جریان تصورات و کلماتی که متعلق به گذشته بودند.

به تدریج ساختمان کلامی و نقطه گذاری تغییر یافت و شعر شکل محکمتری به خود گرفت سپس شاعران ما «ایتالیا» این گونه به راه اشان ادامه دادند: برگزیدن یک دیدگاه به شدت بدبین نسبت به زندگی، احساس ژرف رمز آمیز، گوشه نشینی و تنهایی بیشتر از همیشه ، دوری از زندگی اجتماعی  و در نهایت برگشت به احساسات مقدس و بکر اولیه.

اکنون «دبلیو بیننی: منتقد»  احساس غم و انده را در اولین گروه شاعران دکادنتیسم خاطر نشان می سازد، درحالی که ناتورالیسم از عوامل بیرونی و توجه به کائنات و طبیعت نشات گرفته بود، می توان گفت دکادنتیسم از صحبت درباره ی پاسکولی و دانونتزیو آغاز می گردد، اواخر قرن نوزده تا ابتدای قرن بیست، به همین دلیل مهم ترین بخش این جنبش مربوط  به ابتدای قرن بیستم است و به این دوره ی تاریخی اختصاص دارد که آثار سترگی از پیروان این مکتب منتشر شده است.

دکادنتیسم منتسب به «پاسکولی» شامل احساسات شاعرانه ی رمزآلود و معصومیت کودکانه ای است که او به گسترش آن­ها همت گمارد. به عقیده ی  «چ.سالیناریو» در واقع این حس کودکانه، مهم ترین و اساسی ترین بخش جنبش در ایتالیا محسوب می­شود.

در شعرِ دکادنتیسم همه چیز بر اساسِ الهام و مضامین کوچک که البته خود جهان شمول هستند، شکل گرفته است. «پاسکولی» هم چنین از راه حل ها و روش­هایی استفاده کرد که برای نسل های بعدی شاعران دکادنتیسم نیز کاربرد داشته است، ویژگی های امپرسیونیست وار.

دانونتزیو دیگر چهره­ی مطرح این جنبش با خصوصیات و ویژگی های افسانه ای و تکبر خود شناخته می شود که در بخش محوری آثارش قابل مشاهده است اما او نیز بعدها عناصر و اجزای وابسته به نظریات « فروید» و یادآوری مجدد تراژدی قدیمی و پیچیده ی  «ادیپ» را پذیرفت.

از جانب دیگر «واگنر» نیز کوشید آثار هنری تمام و کمالی را که بر اساس نظریات اش بودند را اجرا کند . با در نظر گرفتن روش زندگی او که به واقع خلاف جریان رایج بود و به ندرت نگران رعایت قوانین اخلاقی ، باید گفت دکادنتیسم عقیده و تفکری بود با این مطلع : واقعیت همه چیز است!

 از دیگر نویسنده گان مشهور این جنبش ادبی می توان «ایتالو ازوو» (Italo Svevo) و «لوئیجی پیراندللو» (Luigi Pirandello) را نام برد .

و در نهایت با نگاهی ژرف تر به آثار و شخصیت دکادنتیست ها می توان به کمیتی از عناصری رسید که زندگی آن ها را به سمت فعالیت های سیاسی سوق می دهد ، به نیروی زندگانی و معاشرت با توده ی مردم .

توسط  «دانونتزیو» دکادنتیسم، تاثیر بسیاری بر ادبیات ایتالیا بر جای نهاد  و البته می دانیم که در بین نویسندگان و شعرای این مکتب تفاوت­های متعدی قابل رویت است به همین دلیل بحث خود را در همین جا به پایان می­بریم.