ماراتن من؛ امنه ؟

 MarathonMan-1-8-922

ماراتن من؛  امنه ؟

مرد جوانی را در وسط اتاق بزرگی به صندلی بسته­اند. دو مرد کت و شلوارپوش در گوشه­ای ایستاده­اند . پیرمرد مو سفید نیمه طاسی وارد اتاق می­شود. پیرمرد در حالیکه مشغول شستن دستهایش است می­پرسد:

–         امنه ؟

کسی پاسخ نمی­دهد، مرد جوان به دو مرد کت و شلوارپوش نگاه می­کند . پیرمرد دوباره می­پرسد :

–         ­امنه ؟

–         با من داری صحبت می­کنی ؟ مرد اسیر می­پرسد .

–         امنه ؟

–         چی امنه ؟

–         امنه ؟

–         منظورت رو نمی فهمم . نمی تونم بگم امن یا امن نیست ، مگه اینکه بدونم دقیقا راجع به چی حرف می­زنی ؟

–         امنه ؟

–         اول بگید ببینم چی امنه ؟

–         امنه ؟

–         آره امنه ، خیلی امنه . انقدر امنه که باورت نمی­شه .

–         امنه ؟

–         نه اصلا امن نیست . خیلی خطرناکه . مواظب باش .

پیرمرد ابزار آلات دندانپزشکی را به قصد شکنجه بر روی میز پهن می­کند و شکنجه را شروع می کند و دوباره می­پرسد:

–         امنه ؟

شاید هجو این صحنه را در فیلم “دیگه چه خبر؟” ساخته تهمینه میلانی دیده باشید ، صحنه­ی عجیبی است با دیالوگی تاریخی. تقابل دو غول بازیگری سینمای دنیا داستین هافمن (Dustin Hoffman) و سرلارنس اولیویه (Sir Laurence Oliveir) در فیلمی که نیمه اول آن به سختی می­توان داستان آن را فهمید.

جان شله­زینگر (John Schlesinger) با اسکاری که به خاطر کابوی نیمه­شب (Midnight Cowboy, 1969) در جیب داشت به سراغ ساخت آخرین شاهکارش می­آید ، یک تریلر معمایی نیمه سیاسی ،  ماراتن ­من (Marathon Man, 1976).  شله­زینگر انگلیسی برای ساخت ماراتن­ من به سراغ رمان ویلیام گلدمن (William Goldman) می­رود و از او می­خواهد بر اساس رمان خود  فیلمنامه­ای بنویسد. حاصل همکاری گلدمن و شله­زینگر فیلمی پر از تعلیق و زیباست. فیلمنامه همچون پازلی است که شله­زینگر اجازه می­دهد تماشاگر به تدریج آن را کامل کند.

نوشتن خلاصه داستان این فیلم بدون آنکه داستان آن را لو داد ، بسیار کار سختی است . در نیمه اول داستان شما قطعات جدا از هم پازل را می­بینید که در نیمه دوم در کنار هم قرار می­گیرند و شما را شگفت­زده می­کنند . توماس ببینگتون لوی Thomas Babbigton Levy) معروف به بیب (Babe) دانشجوی دکترای تاریخ در دانشگاه کلمبیا در حال نوشتن تز خود در مورد دوران مک­کارتیسم است. پدر بیب در همین دانشگاه استاد تاریخ بوده که در دوره مک­کارتیسم از دانشگاه اخراج می­شود و متعاقب آن خودکشی می­کند. برادر بزرگتر بیب، داک در سازمانی به نام دیویژن (The Division) کار می­کند . ماموریت او انتقال الماس­های یک نازی فراری به نام زل (Szell) به فرانسه است. داستان زمانی پیچیده می­شود که برادر زل در تصادفی در محله­ی یهودی­نشین نیویورک کشته می­شود. زل از محل اختفایش در اوروگوئه به نیویورک می­آید تا به وضعیت دارایی­هایش که در صندوق امانات بانکی است سر و سامان دهد و به این ترتیب بیب درگیر داستانی می­شود که هیچ اطلاعی از آن ندارد.

داستان بسیار ساده است اما روش روایت آن ما را دچار سردرگمی می­کند. زمانی که زل از بیب می­پرسد: امنه؟ ما هم مثل بیب نمی­دانیم منظور او چیست. شله­زینگر به خوبی می­تواند تعلیق داستان را به ما منتقل کند و زمانی که در میانه فیلم با یک دیالوگ 1 دقیقه­ای ما گمان می­کنیم که به همه­ی رازهای فیلم دست پیدا کرده­ایم و همه­ی گره­ها گشوده شده­اند، هنوز شله­زینگر آس­هایی در آستین دارد تا ما را حیرت­زده کند و زمانی داستان جالب­تر می­شود که شکار به شکارچی تبدیل می­شود.

به عقیده­ من ویلیام گلدمن فیلمنامه­نویس عجیبی است. او در 35 سالگی از روی رمان موفق خودش این فیلم را اقتباس کرده­است، اما او یک رمان­نویس حرفه­ای نیست او یک فیلمنامه­نویس است. گلدمن 7 سال قبل برای فیلمنامه شاهکار دیگری به نام بوچ کسیدی و ساندنس کید (MarathonMan-1-8-923

یکی از نکات قابل تامل این فیلم حضور دو بازیگر بزرگ با دو سبک متفاوت روبروی هم است. داستین هافمن از بازیگران و شاگردان اکتورز استودیو (Actors Studio) و سرلارنس اولیویه از شکسپیرین­های کهنه­کار تئاتر لندن بود. اولیویه همیشه از تحقیرکنندگان متد اکتینگ بود. روزی سر صحنه­ فیلمبرداری این فیلم، برای بازی در یک صحنه­ مشترک هافمن برای آمادگی بیشتر کیلومترها می­دود تا خستگی و آشفتگی در صورت و بازیش ظاهر شود؛ می­گویند اولیویه با دیدن این صحنه به هافمن نزدیک می­شود و می­گوید:«پسر چرا به جای این کارا سعی نمی­کنی، بازی کنی!!؟» اینکه کدام یک در این فیلم توانسته است صحنه را از دیگری بگیرد را به قضاوت شما واگذار می­کنیم, اما باور کنید هیچ چیز جذاب­تر از تماشای نبرد غول­ها نیست. داستین هافمن کاندید 7 و برنده 2 جایزه اسکار ، سرلارنس اولیویه کاندید  11 و برنده 1 جایزه اسکار برای بازیگری.

شاید بعد از دیدن این فیلم شما هم مثل من به این نکته که به این فیلم در آکادمی اسکا، با فقط یک کاندیداتوری بی­اعتنایی شده ، ایمان بیاورید. اما فراموش نکنید در مراسم اسکار سال 1977 فیلم­هایی مانند همه مردان رئیس­جمهور ساخته آلن جی پاکولا، شبکه (Network) سیدنی لومت، راکی (Rocky) جان جی. اویلدسن، و راننده تاکسی (Taxi Driver) مارتین اسکورسیزی حضور داشتند.

نقد راجر ایبرت 

نقد در نیویورک تایمز

نقد در ورایتی 

MarathonMan-1-8-921

برچسب ها

هیچ نظر به “ماراتن من؛ امنه ؟”

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*