قصاص، قبل یا بعد از جنایت ؟

ghesas-26-6-922

زیر دندان شب

زیر دندان شب، بر خلاف اسمش یک ستون پلیسی جنایی نیست، مجموعه­ی مطالبی است درباره­ی شیفت شب یک کلینیک دندان پزشکی. کنجکاو شدید؟ سوال برایتان ایجاد شده؟ این مطلب را بخوانید.

قصاص، قبل  یا بعد از جنایت ؟

 هر کاری سختی خودش، و همه­ی شغل­ها خاطرات و دردسرهای خاص خودشان را دارند. بیشتر آدم­ها فکر می­کنند شغلی که دارند دشوارترین کار دنیاست و یا لیاقت آنها چیزی بیشتر از آن موقعیت است. یک سری از شغل­ها هم هست که عامه­ی مردم تصوری از آن ندارند و نمی­دانند در آن چه می­گذرد. بیشتر مردم از اینکه توی معدن چه اتفاقاتی می­افتد خبر ندارند و معمولا تمایلی هم ندارند بدانند. اما تقریبا همه، نسبت به محیط­های پزشکی کنجکاوند؛ شاید دلیلش این باشد که به آمال و آرزوهایشان نزدیکتر است  و با رویای کودکیشان عجین شده است. حتما دیدید مریض­هایی که به مطب می­روند و شش دانگ حواسشان به همه چیز هست؛ جستجو می­کنند تا از روابط سر در بیاورند و اصطلاحات را زود یاد بگیرند و…

من یک پرستارم. نه از آن پرستارهایی که توی فیلم­ها دیده­اید. آنهایی که سِرُم را چک می­کنند و آمپول را آماده می­کنند، گاهی یک چیزی تو پرونده­ی مریض می­نویسند و… .  من سرپرستار شیفت شب دندانپزشکی­ام. حتما می­توانید تصور کنید کسانی که نصفه شب با دردِ دندان می­آیند، یک فرقی با مریض­های در طول روز دارند. این دسته از آدم­ها هر کدام قصه­ای دارند. هر کدام یک انگیزه­ی جالب و بیشتر اوقات عجیب دارند. در دانشکده به ما آموختند مهم­ترین خصیصه­ی یک پرستار، مهربانی اوست. مریض با درد به محیط درمانی­ که هیچ تمایلی به آن ندارد می­آید و فقط یک پرستار دلسوز می­تواند او را آرام کند. بگذریم که واقعیت چیز دیگری است. احتمالا همین الان یاد پرستارهایی افتادید که این قضیه را نقض کرده­اند و پوزخند می­زنید.

این ستون از خاطرات یک شغل می­گوید. خاطراتی که پر است از شخصیت­های منحصر به فرد و ماجراهای جالب و حتی تکان دهنده؛ از مردمی که سختی کشیده­اند و قسمت کوچکی از دردشان را به محیط کار ما می­آورند. پرستارها مثل پزشکان قسم نمی­خورند؛ اما من قول می­دهم که این خاطرات را کاملا بی­طرفانه، فقط برایتان گزارش می­کنم. قضاوت با خودتان خواهد بود. در نهایت اینکه استادی داشتم که مدام می­گفت: «کار شما حساس است، فقط کافی است کمی مردم­دار باشید.»

ghesas-26-6-921پرسنل شیفت شب دندانپزشکی شامل یک دندانپزشک است که بیشتر اوقات خسته است و حوصله ندارد؛ دستیاری که معمولا خودش را با دکتر اشتباه می­گیرد؛ یک مسئول پذیرش که پرونده­ها را تشکیل می­دهد و امور مالی و… . یک دوربین مدار بسته هم وجود دارد که بیشتر اوقات رییس ـ روسا آن را در خانه­شان چک می­کنند و می­دانید که، به هر حال حضور آنها را هم نمی­توان نادیده گرفت. شیفت عموما از 9 شب آغاز می­شود و تا 7 صبح  ادامه دارد. بیماران دو دسته می­شوند. آنهایی که تا قبل از 12 شب درد به سراغشان می­آید و مراجعه می­کنند و آنهایی که بعد از 12 شب در پی حادثه­ای گذرشان به آنجا می­افتد. یکی از قوانین این است که چون بیمار از انتظار عاصی می­شود؛ باید سرش را با چیزی گرم کرد تا گذر زمان را متوجه نشود. تلویزیون این نقش را خوب اجرا می­کند. آن شب هم مثل بیشتر شب­ها چند نفری در سالن منتظر بودند. دستیار به نوبت از روی شماره پرونده، اسامی را صدا می­کرد. آخرین بیمار آن ساعت مرد جوان رنگ پریده­ای بود. ته ریش داشت و عینکی بدون فریم و سبک روی چشمش بود. نه حرف می­زد و نه حرکت هوشمندانه­ای می­کرد. شلوار جین خوش­دوختی به پا داشت که با کفش­های خاکی­اش تناسبی نداشت. کیف چرمی قهوه­ای رنگی در دست داشت که می­توانست متعلق به یک وکیل یا مهندس باشد. یکی از تفریحات بیماران در هر مطبی، باز کردن سر حرف با همدیگر است. مثلا : شما اومدی دندونتو بکشی؟ یا قبلا هم اینجا اومدین ، کارشون خوبه؟ . مرد جوان خودش را قاطی این بحث ها نکرد و رویش را برگرداند. وقتی هم که دستیار صدایش زد، آرام بلند شد و به سمت اتاق اورژانس رفت. دم در، کمی مکث کرد بعد وارد شد. بعد از معاینه دکتر به او گفت دندان قابل ترمیم است و می­تواند الان کارش را شروع کند. مرد مکث کرد. گفت:«نمی­شه بِکِشین؟» صدایش بی زیر و بم بود و از پشت عینک دسته فلزی اش هیچ حسی ساطع نمی­شد. دکتر گفت:«حیفه، باهاش غذا می­جوی. من می­تونم بکشم؛ ولی اگه مشکل هزینه­س، سه جلسه کار می­بره، هزینه­شو خورد خورد بده.» مرد مستاصل شده بود. سر و ظاهرش نیاز مالی را نشان نمی­داد. مردد بود.  دستیار پشت چشم نازک کرد و گفت:«زودتر تصمیم بگیرین بیرون مریض نشسته.» مرد گفت:« بِکِش دکتر، فقط … » آرنج­هایش را روی دسته­ی صندلی گذاشته بود و انگشتانش را در هم قلاب کرد. دکتر سرنگ تزریق در یک دست و آینه در دست دیگر، بی­حسی را تزریق کرد. حرف مرد نیمه تمام ماند.

در مدتی که در انتظار تاثیر داروی بی­حسی بود، چندین بار به سمت پذیرش رفت و هر بار دوباره به جای اولش برگشت. وقتی هم که در حال پرداخت پول بود، سعی کرد چیزی را به متصدی بگوید، اما در همان زمان یکی از بیماران در کنارش ایستاد و سوالی از مسوول پذیرش کرد. بالاخره دندان کذایی کشیده شد. مرد با گاز استریل در دهانش، کارت مرکز را گرفت و از پله­ها پایین رفت. نیم ساعتی گذشت که تلفن زنگ زد، ساعت نزدیک 1 بود و هنوز چند نفری در سالن منتظر بودند.

پذیرش:«کلینیک … بفرمایید… اسمتون چی بود؟… شما چرا زودتر نگفتین؟… تو پرونده­تون نیست چرا؟… آقای محترم باید قبلش می­گفتین…گوشی را می­گذارد.»

ghesas-26-6-923

بیشتر آدم­ها در مراجعه به دندانپزشکی اولین سوالشان در مورد وضعیت استریل وسایل و تجهیزات است. اکثرا تصور می­کنند؛ بیمارانی که مریضی­های خاص دارند، حتما به یک مرکز خاص هم مراجعه می­کنند. اما واقعیت این نیست. هیچ مرکز خاصی وجود ندارد. نمی­توانید تصور کنید مریضی که قبل از شما روی صندلی دندانپزشکی یا همان یونیت، نشسته است؛ ایدز داشته و در پرونده­اش آن را ذکر نکرده و در بهترین حالت، زمانی که از آنجا رفته، در یک تماس تلفنی بیماری­اش را اطلاع داده و دلیلش ترس بوده است. ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن؛ ترس از پیچانده شدن به گفته­ی خودش. تصورش سخت است اما امکان پذیر است. دکتر و دستیار مات مانده بودند. این موضوع حتی در صنف ما هم هنوز نامتعارف است. دستیار سعی کرد چک کند آیا کنترل عفونت بعد از آن مریض کامل انجام شده یا نه؟ باید وسایلی که برای مرد جوان استفاده شده بود را از بقیه جدا و دوبار استریل می­کرد. ساعت 3 بود، سالن خالی شده بود و انگار دندان کسی خواب را بر او حرام نکرده بود. گفتم که، قضاوت با شماست. هرکس اعتقاداتی دارد. گاهی آن اعتقادات  خفت بقیه را هم می­گیرد. شاید مرد باید قبل از هر کاری بیماری­اش را اطلاع می­داد. اما شاید اگر اطلاع می­داد، هنوز از دندان درد می­نالید. چیزی که واضح است این است که؛ در کنار ما آدم­هایی زندگی می­کنند که  می­توانند خیلی هم نزدیک باشند و ما چیزی از آنها ندانیم. شاید ما برای آنها غریبه باشیم. شاید باید دنبال راهی بود تا اعتماد آنها را جلب کرد. شما بودید چه کار می­کردید؟  جانب کدام طرف را می­گرفتید؟

برچسب ها

2 نظر to “قصاص، قبل یا بعد از جنایت ؟”

  1. 1392/06/26

    solale Reply

    خیلی کار اشتباهی کرده با اینکار علاوه بر احساس بدش نسبت به بیماریش،یک عذاب وجدان دیگه هم باید تحمل کنه

    • حق با شماست دوست عزیز، شاید اگر یک مرکز مخصوص برای درمان اینگونه بیماران وجود داشت ، خیلی از مشکلات حل می شد . در هر حال هر مرکز درمانی باید فرض را بر این بگیرد که مراجعه کنندگانش ، می توانند دارای بیماری های اینچنینی باشند و آمادگی انجام اقدامات لازم را داشته باشد . مرسی از حسن توجه شما

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*