dandoon-moghayese-20-9-92

فرهنگ مقایسه: خانه از پای و بست ویران است

این هفته در زیر دندان شب نیلوفر شاندیز شبگار و خوانندگانش را به یک تجربه مشترک می برد: تجربه مقایسه شدن. شما هم مقایسه شده اید؟ به نظرتان لطمه زده یا مثبت بوده است؟ این متن را بخوانید و بهتر قضاوت کنید.

ما همیشه از بچگی با دیگران مقایسه شده­ایم. با دختر همسایه که در درس هایش موفق تر از ما بود؛ با پسرِ خاله که مودب بود و می­دانست چه طور آتش بسوزاند تا بقیه بچه­های فامیل مقصّر جلوه کنند. بزرگتر شدیم، با دوستانمان که در دانشگاه­ها و رشته­های بهتر قبول شدند مقایسه شدیم؛ قسمت ما که نشده ولی دوستانی که ازدواج کردند، می­نالند که از طرف خانواده با بقیه متاهلین فامیل مقایسه می­شوند. به نظر می­رسد که این روند همین طور ادامه پیدا کند؛ یعنی همین روال را با فرزندانمان هم  ادامه می­دهیم. با جملاتی از این دست که:« کاش تو هم مثل فلانی بودی، ببین چقدر باهوشه و…» اما واقعا خودمان بهتر از هر کسی می­دانیم که هیچوقت این طور مقایسه ها روند صعودی برای آن شخص ندارد. فکر نکنید نصیحت می­کنم. نخیر! ولی واقعا اینجور مقایسه­ها بیشتر اوقات نتیجه عکس دارد. حداقل تجربه من این را می ­گوید.

من 8 سال است در دندانپزشکی کار ­می­کنم؛ به علاوه در دانشکده هم که بودم تا به حال مراجعه کننده­ای ندیده بودم که هیچ مشکل دندانی­ نداشته باشد. معمولا بیماران می­گذارند دندان به بدترین حالت از درد و پوسیدگی-  dental caries- و حتی آبسه  – abscess tooth- برسد و بعد مراجعه کنند . این موضوع سن و سال خاصی هم ندارد. از بچه­ 3 ساله که دندان­های شیری­اش تازه رویش یافته، تا پیرمرد 80 ساله که دیگر دندانی برایش باقی نمانده ­است. خیلی چیزها در این قضیه دخیل است. حتی بعضی از دانشجویان پایان نامه­شان را به بررسی این قضیه اختصاص می­دهند. فقر، پیشگیری نکردن از ابتدا، بی­خیالی، بی­انگیزگی؛ در برش وسیع تر، فرهنگ، آب آشامیدنی فاقد فلوراید و … همه به این موضوع دامن می­زند. ماجرایی که این هفته برایتان می­گویم، هیچ پیش داوری از سمت من ندارد. فقط کاری را که همیشه با ما کرده­اند، من و شما این بار با هم  انجام می­دهیم: مقایسه کردن !

گفتم تا به حال مراجعه کننده­ای ندیدم که دندان­های تماما سالمی داشته باشد، جز یک بار. دختر هفده ساله سوئدی که حتی زبان ما را نمی­­دانست و با پدر ایرانی­اش آمده بود. برای ما مثل یک پدیده نادر پزشکی بود. هیچ پوسیدگی­ای نداشت که هیچ، حتی دندان از قبل پر شده یا از قوس خارج شده هم نداشت. معلوم است، پیشگیری از درمان واجب­تر است و این را آنها می­دانند. می­دانند که باید در آب آشامیدنی فلوراید بریزند؛ می­دانند که در هر سنی، کدام دندان در ­می­­­آید و مراقبت­های لازم را انجام می­دهند. این مقدمه طولانی را گفتم تا به ماجرای خودمان برسیم.

آن شب هم از شب­های شلوغ کلینیک بود. همه با درد آمده بودند و کسی نبود به آنها بگوید: « خب مرد مومن ، زنِ حسابی ، چرا کل روز رو تحمل کردی تا نصفه شب  بلند بشی و بیای؟» غر نمی­زنم ولی هیچ دندانی ناگهانی شروع به درد نمی­کند. حالا بگذریم. پسر نوجوانی هم در سالن منتظر بود. کاملا به مد روز لباس پوشیده بود و موهایش هم از آن مدل عجیب­ها بود که اسمش را من نمی­دانم. نه اینکه من پیر باشم، فقط از این دوران خیلی دور شدم. نوجوانی ما مدل موهای مردانه  فقط آلمانی، تن تنی ،کُ رنِلی ، فُ کُ لی ، چند مدل سیخ سیخی بود. یا حداقل من فقط این­ها را بلد بودم. در هر حال، سنش به زور به 16 می­رسید. تنها هم آمده بود. معلوم بود تازه بالغ شده و آن جوّ ِ مردانگی را گرفته بود و درد دندانش را بروز نمی ­داد. سعی می­کرد حواسش را با موبایل هوشمندش پرت کند تا زمانی که اسمش را برای معاینه صدا زدند، از جایش پرید و با چالاکی به اتاق معاینه رفت. یکی از موارد نادر دندانپزشکی را، در همان شب دیدم . فرض بگیریم اولین دندان دائمی هر کودکی بین سالهای 6 تا 8 سالگی رویش پیدا می­کند، پس کسی که 16 سالش است در واقع به طور میانگین 9 سال است که اولین دندان دائمی را دارد. بقیه دندان­های دائمی به ترتیب  تا 12 سالگی در می­آیند. با این احتساب فاصله رویش آخرین دندان دائمی  با سن پسر نوجوان ، 4 سال بود . باورش سخت بود ، بین  4 تا 9  سال این همه دندان خراب، این همه دندان کشیده شده – missing tooth -! از 32 دندانی که هر آدم دارد ( بعضی ها دندان عقل ندارند و با 28 تا دندان سر وته ماجرا را هم می آورند.) تقریبا 6 تا دندان کشیده بود، 5 تا دندان کاملا تخریب شده و غیر قابل درمان و 4 یا 5 تا دندان با پوسیدگی سطحی داشت. دکتری که آن شب شیفت بود سر تکان می­داد و زیرِلب و از پشت ماسک پسر را سرزنش می­کرد. بیشتر دندانپزشکان، بیمار را ترغیب می­کنند که دندانش را ترمیم کند و آن را تا جایی که می­شود نگه دارد. اما در این مورد ، دندانی که درد می­کرد دیگر عمرش تمام شده بود ؛ مثل عمر خیلی از چیزهای دیگر که قدرشان را نمی­دانیم. این ماجرا چه ربطی به آن مقدمه طولانی داشت؟ حرف­های  پسر در جواب دکتر این بود : « یک خواهر دارم ، باهم دوقلو ناهمسان هستیم ، مامانم اینا همیشه کارای اونو توسر من می زدن ، مثلا می گفتن ببین خواهرت درس هاشو خوب می خونه ، تو مثل خواهرت باش. یا در مورد دندان ، مدام به من می گفتن ، خواهرت مسواک می­زنه و تو نمی­زنی، مدام من رو با اون مقایسه می­کردن، چون دوقلو بودیم فکر میکردن باید مثل هم باشیم. منم تا زمانی که بچه بودم لجبازی می­کردم، وقتی مجبورم می­کردن مسواک بزنم ، بعدش کارهایی می­کردم که بیشتر به دندونام آسیب برسه. خوشم می­اومد که من مثل اون نباشم. هنوزم منو با خواهرم مقایسه می­کنن. اون مدرسه تیزهوشان میره ، دندوناش حرف نداره ولی من دوبار تو مدرسه رد شدم . اگه از اول با من، مث خودم رفتار می­کردن، منم اینکارو نمی کردم، کاری کردن همیشه  کارهای خوبی  که خواهرم می­کرد و من نکنم.» دکتر آمپول بی حسی را زد و پسر منتظر شد تا دندانش بی حس شود . در ذهن خودم، او را با دختر سوئدی مقایسه کردم. زمین تا آسمان فرق بود. این پسر تا آخر عمر می­خواهد همین کار را بکند؟ پس فاتحه­ زندگی­اش خوانده شده ­است. بعضی چیزها ربطی به جامعه و کشوری که در آن به دنیا آمدیم ندارد. ما خودمان چه کار کرده­ایم؟ دوباره می­گویم، من بی طرفم، اما به نظر شما، پایه­ها درست بنا شده است؟

One thought on “فرهنگ مقایسه: خانه از پای و بست ویران است”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *