دکادنتیسم

decandentism-16-3-92
معرفی مکتب دکادنتیسم بخش اول

این مقاله در دو بخش به معرفی دکادنتیسم، ریشه‌­هایش، حواشی‌­اش، چهره‌­های اصلی اش و روابطش با دیگر هنرها می پردازد. با بهاره نیک فرجام و شبگار همراه باشید.

مکتبی که با نام «دکادنتیسم» در ادبیات می شناسیم و از آن یاد می کنیم شاید در طی مرور زمان کمی مورد تحریف قرار گرفته باشد اما امروزه  «دکادنتیسم» به  دورانی اطلاق می شود که در بر گیرنده ی تمامی سلیقه ها و محتویات گاه بسیار متفاوت ، در ظرف زمانی مربوط به قرن نوزده و بیست میلادی است.

این مکتب در بیست سالِ ابتدایی قرن نوزدهم میلادی و در فرانسه  به وجود آمد و رونق گرفت . دلیل نام گذاری این مکتب به شعرای مشهور وابسته به آن برمی گردد :

"پل ورلن" در غزل « فتور » ، چاپ شده به سال١٨٨٣ می نویسد :

امپراطوری که در نهایت سقوط است به عبورِ  بربرهای غول پیکرِ سفید می نگرد …

 Decadenza : سقوط ، پوسیدگی ، ازبین رفتن .

در این تفکر:

 از بین رفتنِ یک تمدن و نامِ منحطِ آن ، برای بسیاری از شاعرانِ آن روزگار که بعدها گروهی را با نام : “Le décadent” به وجود آوردند، بسیار خوشایند بود .

«ورلن»  در کتابش همواره چند شاعر را با نامِ «شاعران نفرین شده»  برمی شمرد ، آن ها که البته در زمره­ی دوستان بسیار نزدیک اش قلمداد می شده اند : تریستان کربیه ، استفان مالارمه و آرتور رمبو .

هم چنین این فهرست شامل شاعران دیگری نظیر: چارلز بودلر ، پی اچ . ایسله آدامز و کارل هویسمنز می شود .

پارناسسیانیسم و سمبولیسم

برای درکِ بهترِ پدیده­ی شاعرانِ نفرین شده، بهتر است کمی به عقب برگردیم و به یاد بیاوریم دورانِ قبل تر را: پارناسسیانیسم.

این جنبش در سال هایِ پایانی قرنِ شانزده میلادی به وجود آمد و نامِ آن برگرفته از مجموعه اشعاری تحتِ عنوانِ «پارناسوس معاصر» بود .

 در این جنبش شاعران جوانی حضور داشتند :

 )  René François Sully-Prudhomme (,  )José-Maria de Heredia(  , ) François Coppée) ، ( Catulle Mendès) .

پیروان این مکتب مخالفت خود را با ادبیات عاشقانه، احساساتی ، ذهنی ، شرح حال نویسی، دفاع از هنر غیر مشروط و شخصی اعلام کردند.

آن ها رویای  شعرِ تصفیه شده را در سر می پروراندند، شعری که ضرورت های احساسی در آن غایب است، اشعاری بر پایه­ی ارزش ها و در جستجوی فرهنگی متعالی، اشعاری متوجه دنیایی فرادست تر، آن جا که حکومت امنیت، آرامش و تفکر را با خود می آورد و سرانجام هر آن چه که خوبی و کمال را به ارمغان خواهد آورد. جنبشِ پارناسسیانیسم ، با شعار هایی نظیرِ هنر برای هنر و شعر به مثابه ارزشِ مطلق، پایان یافت وبا اتمامِ آن ، شاعرانِ نفرین شده به درکی جدید از شعر رسیدند: خلق و استفاده از سمبل یا نماد در شعر.

 

معلم و رهبر سمبولیسم «چارلز بودلر» بود .

 نمونه­ی بسیار بارز این گونه شعر در رساله های مربوط به شعر و زیبایی شناسی نمادگرایان ، به طور مشخص در مکاتباتِ   «بودلر» دیده می شود آن جا که می خوانیم:

معبدی در طبیعت است جایی که زندگی جریان دارد

ستون ها هر بار آشفته از کلمات

گل ها به جانبِ انسان روان اند؛

در میانِ گلستانی از چشم ه ،

خانواده ها .

عطرها و رنگ ها

آواهایی که جواب امان را انعکاس می دهند

دور و سردرگم

در اعماقی یکتا و تاریک … .

 

با بررسی آثار شاعران این مکتب می توان دریافت که شعر آن ها از تفکری نشات گرفته بود که در تضاد با واقعیت  بود، آن چه که می توانست در حیطه ی تجربه و علم ، درک شدنی به نظر بیاید اما چیزی ژرف تر ، رازآمیز تر ، آن چنان که در حوزه ی عقلانیت هم نمی گنجید.

بنابراین در نظر آن ها شاعر، فردی روشن بین بود با توانایی کاوش گری در رازها و دست نایافته ها ، رسیدن به ناشناخته ها و فاش کردن اشان . آنان به راهی می اندیشیدند که حداقل نسبت به حقیقت نگاهی هرچند مختصر داشته باشد ، رسیدن و دریافت واقعیت در ذات ، و این راه برای آنان شعر بود .

 نامه ی روشن بین  از آرتور رمبو ، یکی از اساسی ترین منابع مربوط به پیروان این مکتب است :

شاعر از طریق استدلال های طولانی و ایجاد اختلال در حواس ، بزرگ ترین روشنگری را انجام می دهد .

شاعر روشنگر ، با به حاشیه راندن حواس ، رهنمون ساختن به وادی دور از حالت های طبیعی و متعادل ، رساندن به حقیقت ژرف و ناشناخته ای که دارای  پایانی تلخ ، ناخودآگاه و خواب مانند  باشد  ، از همان مبدا اشعار اش را می سراید . در این نوع از احساس – همان گونه که رمبو می گوید – شاعر در واقع یک دزد آتش است  و نیمی از آن چه به وی وحی می شود شعر است و آن هم بر پایه ی نمادها شکل گرفته است .

  اما همان گونه که «M. Sansone» بر می­شمارد، نشانه های نمادگرایان (سمبولیست ها) نه استعاره است و نه یک روی دیگر احساس، بلکه، همان اصل است … واقعی، واقعیت. در این گونه اشعار کلمات برای ارائه­ی در خواستی مشخص به کار برده نمی شوند و  دارای بار معنایی گسترده تر و عمومیت یافته تری هستند.

از ژرف ترین و عمیق ترین متن های شعری مربوط به نمادگرایان سروده ای از  «پل ورلن» است با نام هنر شعر و زیبایی شناسی:

موزیک، آن طرف دیگر هر چیزی است :

بنابراین وزن نابرابر را ترجیح می دهم ،

پس ضروری است که تو انتخاب نکنی ، …

کلمات ات بدون هر نظارتی :

دیگر هیچ ترانه ی خاکستری مهم و عزیز نیست

جایی که تردید به اطمینان می پیوندد …

 فصاحت و پیچش را در می یابی!

و بهتر کار خواهی کرد ، با نیروی بیشتر ،

با قافیه ی کمتر و شکلی متوازن تر ،

موسیقی ، هنوز و همیشه .

________________________________

این متنی است که بی شک درک آن از توضیح و تفسیر بیشتر بی نیاز است و بیانیه ایست روشن و حقیقی دربردارنده ی فن و روشی جدید در حیطه ی شعر .

البته در این مبحث یعنی هدف قرار دادن موسیقی در مکتب «دکادنتیسم» آن طور که بایسته و شایسته است به «واگنر» پرداخته نشده است و می توان گفت این مکتب  به نوعی بدهکار  واگنر است ،آهنگ سازی که اکثر هنرمندان این مکتب ، به ویژه «بودلر»، به آثار اش (که نشان دهنده ی ترکیب هنر های مختلف از جمله موسیقی و شعر می باشد ) توجه و علاقه ی بسیاری نشان دادند.

لینک منبع