خون، کافئین، اژدها، جادو : چگونه “بازی تاج وتخت” نوشته میشود

images

تولیدکننده، برایان کاگمن، ما را به اتاق نویسندگان بزرگترین اثر HBO میبرد.

بازی تاج و تخت (HBO)
یک پیشگویی در مجموعه رمان حماسی فانتزی “جرج آر.آر.مارتین” به نام “نغمه یخ و آتش” تکرار میشود : “اژدها سه سر دارد” . شاید معنی اش به چیزی درباره قهرمانانی اشاره دارد که وستروس را از چنگ White Walkers نجات خواهند داد. شاید هم چیزی نیست جز یک پیام به خاندان تارگرین. اما معنای این پیام در “بازی تاج و تخت” اقتباس فوق العاده موفق HBO از کتابهای مارتین، روشن است. پدیدآورندگان و برنامه سازان، “دیوید بنیوف” و “دن ویس”، سر اول و دوم هستند و سر سوم، تولید کننده، فرهنگ شناس و نویسنده دیگری است که روی پنج فصل کار میکند : “برایان کاگمن” .
برایان کاگمن فارغ التحصیل مدرسه جولیارد، که فیلم اقتباسی از بازی ورق بسیار محبوب Magic: The Gathering مینویسد، بعنوان یک بازیکن خلاق کلیدی در بازی مطرح شده است، همانطور که در سریال یکی از پرطرفدارترین افراد است. وقتی با او درباره کارش در این برنامه صحبت کنید، وفاداری اش را به هم تیمی هایش، بنیوف و ویس، که با عنوان خودمانی D&D آنها را میشناسند، نشان میدهد که این امر بیانگر توافق و هماهنگی بین آنهاست. نظر به اینکه سریال تا به حال در طول این پنج فصل تنها هفت نویسنده استخدام کرده – که چهار تای آنها بنیوف، ویس، کاگمن و خود مارتین هستند – کمتر کسی اطلاع بیشتری درباره ساختار اپیزود 10 که در حال ساخت اولین اجرای خود در یکشنبه 12 آوریل است، دارد.

Observer : این برنامه بسیار محبوب است. در حد محبوب ترین برنامه در تاریخ شبکه و یکی از پربیننده ترین برنامه های کل تلویزیون. وقتی احساس میکنید که قدرت این را دارید که در موقع لزوم کار خود را انجام دهید، این امر چقدر اعتماد به نفس و غرور شما را می افزاید؟
Bryan Cogman : شخصا فکر میکنم که مثل هیشه مضطرب هستم و از خود بیزار. بنابراین فکر نمیکنم هیچ اعتماد به نفس اضافه ای داشته باشم. به نظر من دیوید و دن دیدگاه مشخصی برای اثر و دنیای اثر دارند. و صرفا چون برنامه موفق و محبوب است و ما خوشحال و راضی ایم، D&D هرگز به این اکتفا نکرده و این موفقیت برایشان عادی نمیشود. آنها با دقت تمام همه تصمیم هایشان را به سمت عملی شدن میبرند. آنها واقعا میخواهند که هر فصل قوی تر و موفق تر از فصل قبلی باشد و بخصوص اینکه متفاوت از قبلی احساس شود.
– چطور ؟ آیا شرح مختصری از اینکه هر فصل چه حسی داشته یا “درباره” چه چیزی بوده، وجود دارد که هرکدام را متفاوت میکند؟
نه… منظورم اینست که کسی در ذهن خود و با درک خود ممکن است یک “تم” به آن نسبت دهد که همه چیز بر اساس آن ساخته شود و شاید D&D بحثهایی از این نوع داشته اند که من در جریان آن نبوده ام. اما در واقع ما این روش را در اتاق نویسندگان به کار نمیبریم – این در مورد داستان و شخصیت هاست. من فکر میکنم جرج وقتیکه کتاب را مینویسد این روش را بکار میبرد. وقتی میگویم هرفصل متفاوت است منظورم بیشتر حرکت رو به جلوی کاراکترها و تحولات آنهاست.
– راستش من خیلی کم درباره پروسه واقعی نوشتن که شما، دیوید و دن دارید، میدانم. حتا درباره وجود به اصطلاح “اتاق نویسندگان”. شماها چطوراین کار را می نویسید؟
خب، همانطور که اشاره کردیم این مجموعه فصل به فصل متفاوت است. اما بطور اساسی یک مسیر را در طی چند سال گذشته رفته است. هنگامیکه مشغول فیلمبرداری یک فصل هستیم، ما دائما در حال رد و بدل کردن ایمیل یا گپ زدن درباره اتفاقات اصلی فصل بعد هستیم : شخصیت X از فلان جا شروع میکند و ما میخواهیم کار او در فلان جا به پایان برسد. سپس همینطور که به پایان تولید نزدیک میشویم، دیوید و دن تعدادی کاراکتر را به نویسندگان مختلف واگذار میکنند. مثلا وقتی ما روی فصل 4 کار میکردیم، Arya و چند کاراکتر دیگر به من داده شد. بنابراین من به خانه میرفتم و چند هفته ای روی “Arya” ی فصل 4 کار میکردم، در حالیکه صحنه هایی که قبلا راجع به آنها بحث کرده بودیم و قسمتها و داستانها و تم هایی از کتاب که باید استفاده میکردیم را نیز در ذهن داشتم. آنگاه در ژانویه وقتیکه به L.A برمیگشتیم، دو سه هفته با هم دیدار میکردیم. در حالیکه هرکس با دست پربود و کاری را که به تنهایی انجام داده بودیم به همراه داشتیم. و همه را روی تخته پیاده میکردیم. ساعتها بحث و گفتگو میکردیم. از چیزهایی که داشتیم استفاده میکردیم. مقداری از آنچه داشتیم را دور میریختیم و به چیزهای جدید فکر میکردیم. گاهی نتیجه ای که به آن میرسی به طرحی که در تنهایی به آن دست یافته ای نزدیک است و گاهی بسیار متفاوت. وقتی اعمال همه کاراکترهای اصلی را ترسیم کردیم، با استفاده ار کارتهای راهنمای رنگی ترتیب آنها را بر اساس اپیزودها تعیین میکنیم و ایده اولیه ترتیب صحنه ها را پیدا میکنیم. سپس دوباره از هم جدا شده و هریک قسمتی از طرح را به عهده می گیریم – یک طرح با تمام جزئیات که گاهی در صد صفحه به پایان میرسد. دیوید و دن آنرا روتوش میکنند و این همان چیزی است که ما استفاده میکنیم که قسمتهایمان را شرح دهیم. معمولا قسمتهای میانه فصل به من داده میشود. جرج در چهار فصل اول برای هر فصل یک شرح نوشت اما برای فصل پنج فرصت خواست. زیرا به سختی مشغول کار روی کتاب بعدی است. و در زمانیکه او در اتاق نویسندگان نیست، طرح ها را میخواند و نظرش را مینویسد. از آنجا من دو متن خود را مینویسم – حدود یک ماه و نیم طول میکشد تا هردو را انجام دهم – D&D آنها را میخوانند و نظرشان را میدهند و من دوباره مینویسم. گاهی هم خودشان آنرا اصلاح میکنند. و سپس ما تلاش میکنیم متن ها را سرهم کنیم. اما آنها زمانی برای فیلمبرداری آماده اند که ما آنها را تمام کنیم. و همه 10 متن باید قبل از شروع فیلمبرداری کامل و خوب باشد. ما همه 10 قسمت را همزمان فیلمبرداری میکنیم و بدون ترتیب. مثل یک فیلم بزرگ 10 ساعته. و با دو تیم فیلمبرداری که تمام وقت و گاهی در کشورهای مختلف کار میکنند.
– چطور بخش نویسندگی شغل شما با دیگر مسئولیت هایتان مثل تولیدکنندگی هماهنگ میشود؟
هنگام فیلمبرداری من در بخش تولید هستم. ما با دو گروه، همزمان و تمام وقت فیلمبرداری میکنیم، بنابراین من کارهایی را پوشش میدهم که دیوید و دن در آن نیستند. کار با کارگردان ها، راهنمایی در مواقع لزوم، راهنمایی درباره هرچیزی که به داستان مربوط است، بخصوص اینکه مطمئن شوم که داستانی که گفته میشود همان داستانی است که ما در اتاق نویسندگان بر سر آن به نتیجه رسیده ایم. وقتی در زمان پس از تولید هستیم، من دیگر خیلی درگیر نیستم، به جز نظر دادن در مورد کات های قسمتها. آن زمان روی نوشتن فصل بعدی تمرکز میکنم.
– این تیم نویسندگان در بیشترین تعداد خود باز هم یک تیم کوچک بوده است. چرا؟
خب من فکر میکنم که این تعداد تا حالا جواب داده است. نمیدانم که برای برنامه دیگری هم جوابگو بود یا نه. اما برای ما خوب و متمرکز است. ما در کل تولید حاضر هستیم، که به نظرم این در بیشتر برنامه ها معمول نیست. بنابراین ما با همه بازیگران و بخش ها در ارتباطیم. اما بله… ما هرگز بیش از 4 نفر در اتاق نویسندگان نبوده ایم و در مورد فصل 1 و 4 هم فقط دیوید، دن و من بودیم. ما “ونسا تیلور” فوق العاده را برای فصل 2 و 3 داشتیم و این فصل قبلی هم نویسنده جوان فوق العاده ای به نام “دیو هیل” به تیم اضافه شد که خیلی عالی شد. اما در نهایت صدای اثر، صدای دیوید و دن است و وظیفه من اینست که از این صدا حمایت کرده و برای این صدا بنویسم.
– شما تقریبا دارید به پایان داستان که جرج آر.آر.مارتین تا الان منتشر کرده است، نزدیک میشوید. متوجه این قضیه بودید؟
خب، من فکر میکنم در سالهای اول موضوع فقط ساختن هرفصل بود و امید به اینکه مردم تماشایش کنند. زمانیکه ما طرح ریخته و فصلهای 3 و 4 را فیلمبرداری میکردیم، دیوید و دن واقعا شروع به فکر درباره شکل کلی سریال کردند. در نهایت سریال باید با سرعت خود مسیرش را پیش برود و جرج هم کتابها را با سرعت خودش مینویسد. البته او و D&D تمام وقت هم درباره سریال و هم کتابها در ارتباط نزدیکند.
– شماری از طرفداران هستند که نگرانی ای را پخش کرده و میگویند که سریال دو جلد باقیمانده کتاب را “تباه” خواهد کرد. برنامه این نگرانی را بوجود آورده؟
من فکر میکنم ما فقط باید بهترین فصل 5، فصل 6، و… را که میتوانیم بسازیم. واضح تر از این نمیتوانم بگویم.
– جدا از ماتریال “جدید”، از تریلرها و کست و لوکیشن ها و دیگر چیزها به نظر میرسد که این فصل برخی از قسمتهای خط داستانی موجود را به شکلی دراماتیک تغییر خواهد داد. وقتی به هر دلیلی چیزی را انجام میدهید که در کتاب نیست، چه احساسی دارید؟ اینکه مثلا “قدرت بزرگ مسئولیتهای بزرگ می آورد” یا “یوهو، ما داریم فراتر از کتاب میرویم” ؟
به نظر من در این مورد ما مسئولیت بزرگی در قبال تماشاگران داریم. چه کتاب را خوانده باشند و چه نه، ما باید تلاش کنیم 10 ساعت کار فوق العاده خوب تولید کنیم. همه فاکتورها توضیح میدهند که چرا یک طرح، کاراکتر، داستان یا اتفاق ممکن است با کتاب متفاوت باشد. و همه اینها بر اساس یک مورد و موقعیت خاص مورد بحث قرار گرفته و انجام میشود. و قطعا در نهایت همیشه آن چیزی باید انجام شود که دیوید و دن احساس میکنند بهترین کار است.
– تماشاگران انبوه و مشتاق همیشه موشکافی بیشتری میکنند و واکنش ها میتواند خیلی شدید باشد. دارم به “آن صحنه” از فصل آخر با جیمی و سرسی کنار جسد جفری فکر میکنم. خوانندگان کتاب احساس کردند که این صحنه جایگزین عمل کاراکتر شد. مردمی که پیشاپیش درگیر مسئله عدالت اجتماعی هستند، احساس کردند که این صحنه تجاوز جنسی را توجیه کرد. و مردم هر کلمه ای را که دن، دیوید، کارگردان الکس گریو و بازیگران لنا هیدی و نیکلا کاستر والوا درباره اینکه آن صحنه “واقعا” چه بود، گفتند را تجزیه و تحلیل کردند. اگر میتوانید در موردش حرف بزنید، چه اتفاقی آنجا افتاد؟
روسای من، برنامه سازان ، نظر عمومی درباره آن نداده اند. پس درحالیکه خیلی چیزها درباره آن و واکنش رسانه ها به آن میتوانم بگویم… اما فکر نمیکنم اینکار درست باشد.
– در کل وقتیکه مینویسید به هرنوع نقدی که در پی خواهد داشت فکر میکنید؟
در کمال ادب و احترام باید بگویم “خیر”
– به لطف کتاب، به نظر میرسد که سریال همه مواد لازم یک پدیده فرهنگی را داشت که از همان شروع در آن به کار رفته بود. خانه ها، نشانه ها، سخنان، رقابت ها، کشتی سواری ها و… این چیزی شبیه یک جهان است که بخشی درام و بخشی ابرقهرمان و بخشی لیگ ورزشی است. آیا آن عناصر برای شما بعنوان فاکتور عمل میکنند؟
این چیزی است که افراد خوب و با استعداد HBO برای آن تلاش میکنند. من فکر نمیکنم که این در داستانگویی ما یک فاکتور باشد. منظورم اینست که رقابت ها و خاندان ها بخشهای مهمی از روایت هستند اما… احتمالا الان مثل نوارضبطی که گیر کرده هستم، اما ما واقعا فقط میخواهیم که گام به گام و لحظه به لحظه در این کار پیش برویم. این کاراکتر چه میخواهد؟ چطور به آن میرسد؟ چه مانعی بر سر راهش است؟ همان سوالاتی که یک بازیگر وقتیکه میخواهد نقشی را بسازد، میپرسد. بقیه چیزها در پی آن می آید.
– چطور توجه تماشاگر را جلب میکنید به این سوالات و آنچه که آنها واقعا در سریال و آن لحظه که سریال روی آنتن است، تجربه میکنند؟ در مقابل وسوسه دانستن آنچه ممکن است در فصل بعدی رخ دهد؟ تریلرها، تیزرها، اخبار کست، پیش بینی های داستان، فاش کننده ها، نظریات… – بعنوان یک فرهنگ، ما خیلی علاقه مند به سبقت گرفتن در هنر هستیم بیش از آنکه در خود هنر باشیم . لعنتی، خود من هم دارم همین کار را در این مصاحبه میکنم. آیا این یک دغدغه است؟ و اصلا ممکن است؟
بله، خیلی سخت است… ما واقعا میخواهیم تماشاگر هنگامیکه داستان را تماشا میکند آنرا تجربه کند. خود من هم دقیقا ترجیح میدهم که همینطوردیدن یک سریال یا یک فیلم را تجربه کنم. فاش کننده ها من را دیوانه میکنند. اما خب، این من هستم که اینطور ام. این کار این روزها سخت تر و سخت تر میشود. ولی من فکر میکنم که ما تا اینجا خوب عمل کرده ایم. من شگفت زده شدم که خیلی از تماشاگران از “عروسی قرمز” چیزی نشنیده بودند. ما بهترین تلاشمان را میکنیم که از لو رفتن داستان جلوگیری کنیم، از بازیگران و اعضای گروه بخواهیم که چیزی را لو ندهند و تنها برخی لحظه های مناسب داستان را برای استفاده در تریلرها، تبلیغات و غیره استفاده کنیم. قطعا این چیزی است که سعی میکنیم از عهده اش بربیاییم و البته این غیرممکن است که کاملا و دائما بتوانیم مقاومت کنیم. اما ما نسبتا خوب عمل کرده ایم.
– چطور روی کارتان تمرکز میکنید؟ چگونه و در چه حالی می نویسید؟
من مایلم که در کافی شاپ بنویسم. احتیاج دارم که از خانه بیرون بروم و خب، نیاز به قهوه دارم. تقریبا روزی سه تا میخورم. گاهی فقط با صدای صحبت مردم در کافه مینویسم. اما معمولا بسته به آنچه که رویش کار میکنم، یک پلی لیست موزیک با هدفون دارم. مثلا برای GOT ساوندترک های مختلف GOT را داشتم طبیعتا. من یک فیلم به نام “پرنس اشتباهی” نوشتم که برای آن کلی موزیک کلاسیک پر آب و تاب گوش میکردم، “اریک ولفگانگ کورن گلد” و امثال آن. الان دارم Magic : The Gathering را مینویسم مقدار زیادی موزیک حماسی فانتزی/ علمی تخیلی دارم. من ساعتها از وقت گرانبهای نوشتن را صرف زیر و رو کردن آن پلی لیست ها میکنم.
– آیا یک فصل محبوب از ساوندترک GOT دارید؟ فصل محبوب من فصل 4 است. که موزیک goth دارد. شاید تمام آن موزیک Night’s Watch است، از آنجاییکه آنها تمام وقت سیاه میپوشند.
بله، من هم نظرم فصل 4 است. اما شاید این فصل، فصل محبوب من بین 4 فصلی که تا الان روی آنتن رفته، باشد.
– در مواقعی که نمی نویسید، چه چیزی تماشا میکنید؟
به نظر من “آمریکایی ها” در تمام مراحل استثنایی است. من عاشق “Justified ” هستم. تاجاییکه میدانم این محبوب من است. من فکر میکنم به هردوی آن برنامه ها کمتر از ارزششان بها داده اند. در واقع من در Justified تعدادی شباهت با GOT می بینم : تاریخ مشترک، خانواده های رقیب، بازیهای قدرت، جنگهای منطقه ای. والبته آدمهای دیوانه. دلم برایش تنگ میشود. “چمدان” از فصل چهارمش سریال تلویزیونی محبوب من در همه دوران هاست. من منتظر سری جدید درام های HBO هستم، به خصوص سریال جدید “ترنس وینتر” – به نظرم آخرین فصل Boardwalk Empire عالی بود. و این کار هیچ ربطی به آنچه من مینویسم ندارد، اما اجتماع، مذهب من است. ولی کوهی ازکار دارم که باید به آن برسم. همه ما Breaking Bad را خیلی دوست داشتیم. پس باید دیدن Better Call Saul را شروع کنم. انتخابهای خیلی زیادی وجود دارد و خیلی هیجان انگیز است. اما متاسفانه من وقت زیادی ندارم !

لینک اصلی

برچسب ها

یک نظر to “خون، کافئین، اژدها، جادو : چگونه “بازی تاج وتخت” نوشته میشود”

  1. 1394/04/24

    حسین21 Reply

    اقا این چ وظعشه هر چی مرد تو استارکا بود مرد که یدونه بچه مونده اونم فلجه حال گیری اخه در این حد هر کی ب ما میگفت نقش اول سریال کیه میگفتیم جان اسنو والا دیگه الان خودمونم موندیم مگه نقش اولم میمیره دیگه اگه جان نیاد بگیر بشاش تو فیلم مسخرشو در اوردن اقا من اعتراض دارم ب کی باید بگیم ؟؟؟؟جواب لطفااااا

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*