بر این زمین، قصیده­ محمود درویش برای عشق و فلسطین

onthisearth-4-5-93

بر این زمین، قصیده­ محمود درویش برای عشق و فلسطین

جایی خواندم که تمام شبکه ­هایِ لبنان دیروز اخبارشان را با یک ویدئو شروع کرده­اند، ویدئو بندِ سوم از قصیده­ «علی هذه الارض» بود روی تصاویری از فلسطین، با صدایِ خودِ محمود درویش. شعرِ عربی که اولین بار می­شنیدم متاثرم کرد و با جستجو یافتمش.  با عربی دست و پا شکسته و تطبیق چند ترجمه­ی انگلیسی که یکیشان در همین مطلب هست و یکی دیگر را می­توانید اینجا بخوانید(در این پیوند ویدئویی از خودِ درویش که شعر را می­خواند هم هست) و چند تا ترجمه­ی جسته گریخته­ی دیگر شعر را ترجمه کردم. البته ترجمه­ای از این شعر در کتاب آخرین قطار، با ترجمه­ی جاهد جهانشاهی و علی صالحی  به همراه اشعار دیگرِ درویش هست.

بهترین راه را برای همصدا شدن با مردمِ غزه، همصدا شدن با درویش دیدم.

 

على هذه الأرض

 

:علَى هَذِهِ الأَرْض مَا يَسْتَحِقُّ الحَياةْ

تَرَدُّدُ إبريلَ

رَائِحَةُ الخُبْزِ فِي الفجْر

آراءُ امْرأَةٍ فِي الرِّجالِ

كِتَابَاتُ أَسْخِيْلِيوس

أوَّلُ الحُبِّ

عشبٌ عَلَى حجرٍ

أُمَّهاتٌ تَقِفْنَ عَلَى خَيْطِ نايٍ

وخوفُ الغُزَاةِ مِنَ الذِّكْرياتْ

 

:علَى هَذِهِ الأَرْض مَا يَسْتَحِقُّ الحَياةْ

نِهَايَةُ أَيلُولَ

سَيِّدَةٌ تترُكُ الأَرْبَعِينَ بِكَامِلِ مشْمِشِهَا

 ساعَةُ الشَّمْسِ فِي السَّجْنِ

غَيْمٌ يُقَلِّدُ سِرْباً مِنَ الكَائِنَاتِ

هُتَافَاتُ شَعْبٍ لِمَنْ يَصْعَدُونَ إلى حَتْفِهِمْ بَاسِمينَ

وَخَوْفُ الطُّغَاةِ مِنَ الأُغْنِيَاتْ

 

:علَى هَذِهِ الأَرْض مَا يَسْتَحِقُّ الحَياةْ

عَلَى هَذِهِ الأرضِ سَيَّدَةُ الأُرْضِ

أُمُّ البِدَايَاتِ أُمَّ النِّهَايَاتِ

كَانَتْ تُسَمَّى فِلِسْطِين

صَارَتْ تُسَمَّى فلسْطِين

 سَيِّدَتي: أَستحِقُّ، لأنَّكِ سيِّدَتِي، أَسْتَحِقُّ الحَيَاةْ

محمود درويش

 

On This Earth

“On this earth there is that which deserves life:
the recurrence of April,
the smell of bread at dawn,
the opinion of a woman in men,
the writings of Aeschylus,
the beginning of love,
moss on a stone,
mothers standing on a flute’s string,
and the invaders’ fear of memories.

On this earth there is that which deserves life:
the end of September,
a woman leaving forty in all her prime,
the hour of sun at prison,
clouds mimicking a flock of beings,
a people cheering those who ascend to their fate smiling,
and the tyrants’ fear of songs

On this earth there is that which deserves life:
On this earth there is the lady of the land,
The mother of beginnings, the mother of endings.
It used to be called Palestine, it will be called Palestine.
My lady: I deserve, because you are my lady, I deserve life.”

–Mahmoud Darwish
(Translated by Ashraf Osman)

 

 

بر این زمین

بر این زمین آنچه هست شایسته­ی زیستن است:

ترددِ بهار

بوی نان تازه در سپیده

آرایِ زنان در باب مردان

نوشته­های اِشیل

آغازِ عشق

خزه بر سنگ

مادرانی زنده با نوای نی­ای

و هراسِ اشغالگر از یادها.

بر این زمین آنچه هست شایسته­ی زیستن است:

پایان تابستان،

زنی که چهل را می­گذراند و هنوز زیباست،

ساعت سپیده در زندان،

ابرهایی که انعکاس موجوداتند،

ستایشِ خلقی برای آنان که با لبخند به سمت سرنوشتشان صعود می­کنند

و هراسِ طاغوت از ترانه­ها

بر این زمین آنچه هست شایسته­ی زیستن است:

بر این زمین که بانوی سرزمین­هاست

مادرِ آغازها، مادرِ پایان ها

قدیم­ها نامش فلسطین بود، نامش فلسطین خواهد بود.

بانویم: شایسته­ام، چون تو بانویِ منی، شایسته­ی زیستنم

محمود درویش

ترجمه از امین حسینیون

برچسب ها

2 نظر to “بر این زمین، قصیده­ محمود درویش برای عشق و فلسطین”

  1. 1395/09/12

    حسین Reply

    با سلام و سپاس از ترجمه ای که کرده اید.
    دوست گرامی واژه ارض در میان عرب زبان ها بیشتر به مفهوم سرزمین می باشد. یعنی در ترجمه انگلیسی آن هم بهتر بود به جای Earth از واژه Land استفاده می شد.

    حسین

    • ممنون از حسن توجه و نکته زیبایی که طرح کردین سرزمین با معنای شعر هم تناسب بهتری پیدا میکنه

پاسخ

ایمیل شما مخفی می ماند. فیلد های الزامی مشخص شده اند *


*